چرا بسیار حساس و زودرنجم؟

چرا بسیار حساس و زودرنجم؟
شما در سازگاری با زندگی دچار یک ناتوانی اساسی هستید شما کودکی در جسم زندگی و دنیای یک بزرگسال هستید همچنین رشد و ثبات هیجانی شما تا حدی تحلیل رفته است. در حالی که برخی اشخاص نسبت به دیگران حساس تر هستند شکنندگی شما حالتی فراتر از حساس بودن است. شما از رویارویی با واقعیت ناتوانید ترجیح می دهید به تصورات و باورهایی اتکا کنید که شما را از دنیای واقعی جدا می کنند.

چرا با خودم حرف می زنم؟

چرا با خودم حرف می زنم؟
همه  ما با خودمان حرف می زنیم و این طبیعی است اما اگر شما قادر نیستید ندای درونتان را ساکت کنید احتمال دارد به این دلایل باشد شما نمی دانید چطور افکارتان را آرام کنید. شما به یک معتاد فکری تبدیل می شوید. ذهنتان مدام کار می کند آشفته است و هرگز استراحت نمی کند. بین فکر کردن به هیچ چیز و فکر نکردن تفاوت وجود دارد. فکر کردن به هیچ چیز به سعی و تلاش نیاز دارد در حالی که فکر نکردن نیازی به سعی و تلاش ندارد. ذهنی که مدام در تلاطم است ذهنی است که نمی تواند استراحت کند. تداوم این جرین می تواند به سیلی تبدیل شود که خسته کنده و کلافه کننده است. در نتیجه با ساکت کردن جریان افکار احتمال دارد فروپاشی عصبی رخ دهد. در واقع فروپاشی عصبی به خاطر انباشت عظیم افکار است. عبارت عقلت را از دست داده ای توصیف دقیقی از همین حالت است و تنها راهی است که می توانید از حرافی های ذهنی رها شوید.

چرا ترک عادت مخرب برایم دشوار است؟

چرا ترک عادت مخرب برایم دشوار است؟
آیا این رفتارها فقط به این علت که مدتی آن ها را انجام داده اید به عادت تبدیل شده اند یا علت دیگری دارند؟ آیا ترک عادات برای شما دشوارتر از دیگران است؟ چرا برخی اشخاص می توانند عادات مخرب خود را ترک کنند اما شما سال ها درگیر ترک یک عادت هستید؟

چرا تلاش هایم را بی اهمیت جلوه می دهم؟

چرا تلاش هایم را بی اهمیت جلوه می دهم؟
  شما چیزی را می خواهید و ممکن است برای رسیدن به آن بسیار تلاش کنید اما نمی توانید چرا؟ توانایی به معنای تحرک نیست. این حقیقت که شما قادر به انجام کاری هستید و می خواهید آن را انجام دهید فقط به این معنا نیست که به طور حتم آن را انجام خواهید داد. مشکل این است که شما نمی خواهید دست به عمل بزنید و از منطقه ی آرامشتان بیرون بیایید زیرا می ترسید به خودپنداره تان آسیب برسانید. شما می ترسید توانمندیتان را مورد آزمایش قرار دهید. شما تمایل ندارید خطر کنید و آن چه اکنون هستید را رها سازید تا شاید به فردی بهتر تبدیل شوید.

چرا احساس می کنم آدم مهمی نیستم؟

چرا احساس می کنم آدم مهمی نیستم؟
از کودکی یاد می گیریم ارزش ما در کارهایی است که انجام می دهیم. از نقاشی هایی که روی در یخچال نصب می شد تا پاداش هایی که سرکار دریافت می کردیم بیانگر این نکته است که عامل افتخار و احترام ما همیشه بیرونی بوده است در حالی که باید درونی باشد. اگر دیگر فرد مولدی نباشید و هیچ منبع دیگری برای کسب احترام و غرور نداشته باشید چه اتفاقی خواهد افتاد؟