عواقب روحی و روانی بهره کشی جنسی

cse

بهره کشی جنسی کودکی می تواند عواقب کوتاه مدت و بلندمدت داشته باشد. شایع ترین عواقب کوتاه مدت عبارتند از ترس، اختلال استرس پس از آسیب، ناشایستی جنسی (مثل لمس کردن اندام های تناسلی دیگران یا صحبت کردن درباره اعمال جنسیتی) و عزت نفس پایین.

عواقب بهره کشی جنسی کودکی

 تقریبا یک سوم کودکانی که بهره کشی جنسی شده اند نشانه هایی ندارند. بنابراین نشانگان واحد بهره کشی جنسی وجود ندارد.

تعدادی از تحقیقات بین گزارش های بهره کشی جنسی کودکی و آسیب روانی بزرگسالی از جمله اختلال شخصیت مرزی، اختلال جسمانی کردن همراه با نشانه های تجزیه ای، نشانه های تجزیه ای و اختلال هویت تجزیه ای، ارتباط هایی را یافته اند. انواع مختلف نشانه های جنسی نیز به نتیجه بهره کشی جنسی اولیه نسبت داده شده اند که از مثلا بیزاری جنسی تا بی بند و باری جنسی گسترش دارند. با این حال آگاهی درباره این ارتباط های فرضی بسیار محدود است زیرا به سختی می توان بین تجربیات اولیه و رفتار بزرگسالی ارتباط علیتی برقرار کرد.

بحث و جدل درباره بهره کشی جنسی کودکی

چند دادرسی تبهکاران محدودیت های آگاهی ما را در مورد سوال هایی که اهمیت علمی و عملی زیادی دارند نشان داده اند. در یکی از موارد کودکان بزرگسالانی را که در مهد کودک ها کار می کردند به بهره کشی جنسی گسترده و اغلب عجیب و غریب متهم کردند و درباره میزان صحت اتهامات کودکان مسایل بحث انگیزی مطرح شده اند. در مورد دوم بزرگسالان ادعا کرده اند که خاطرات سرکوب شده و کاملا فراموش شده بهره کشی جنسی کودکی داشته اند و بعدا این خاطرات در بزرگسالی زنده شده اند که این معمولا هنگامی روی داده است که درمانگری را دیده اند که معتقد بوده خاطرات سرکوب شده بهره کشی جنسی کودکی علت بسیار شایع آسیب روانی بزرگسالی است.

شهادت کودکان

چند مورد بهره کشی جنسی ادعا شده در مهد کودک ها مردم را در دهه 1980 تکان داد. رسواترین آنها مورد پیش دبستانی مک مارتین در کالیفرنیا بود. در سال 1983 جودی جانسون به پلیس شکایت کرد که ریموند باکی که به اداره کردن پیش دبستانی مک مارتین کمک می کرد به پسرش که به آن مدرسه می رفت تعرض کرده است. شکایت های جانسون بسیار عجیب و غریب بودند. برای مثال او باکی را متهم کرد به اینکه در حالی که سر پسرش را در داخل کاسه توالت کرده بود با او لواط کرده و وی را مجبور کرده بود تا عریان سوار اسب شود. جانسون مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید حاد تشخیص داده شده بود و در سال 1986 در اثر بیماری کبد مرتبط با الکل مرد. در زمانی که او مرد، تعقیب کنندگان قانونی دیگر به او نیازی نداشتند. کودکان این پیش دبستانی که با آنها مصاحبه شده بود داستان های تکان دهنده ای را تعریف کردند برای مثال این کودکان مجبور شده بودند اجسادی را در قبرستان دفن کنند از هواپیماها بیرون بپرند و حیوانات را با چماق بکشند. با این حال بسیاری از والدین مک مارتین حرف های این کودکان را باور کردند. باکی و مادرش درگیر محاکمه ای شدند که 5/2 سال طول کشید و 15 میلیون دلار هزینه برداشت. هیئت منصفه خانم باکی را در مورد تمام گزارش ها تبرئه کرد و نتوانست ریموند باکی را متهم کند با این حال او بعد از اینکه 5 سال را در زندان سپری کرد آزاد شد. دلیل اصلی اعضای هیئت منصفه برای گناهکار نشناختن متهمان این بود که مصاحبه گران با استفاده کردن از روش های سوال کردن اجباری این کودکان را به نقل کردن داستان های بهره کشی ترغیب کرده بودند که صحبت نداشتند. به علاوه پژوهش های بعدی درباره کودکانی که بهره کشی شیطانی را گزارش داده بودند شواهدی را پیدا نکردند که نشان دهند این بهره کشی روی داده است و بنابراین بسیاری از گزارش های بهره کشی شیطانی از نظر علمی مشکوک هستند.

ارسال شده در 20 شهریور 1395 توسط