وقتی افسردگی اساسی می شود!

American doctor with depressed woman patient

اختلال افسردگی اساسی  موضوع مورد بحث در این مطلب است نشانه های بارز برای افراد مبتلا به این نوع افسردگی نداشتن تماس با دوستان ، احساس بی ارزشی،فقدان انرژی و ناتوانی در بازی کردن ،بی اشتهایی و بیدار شدن صبح زود می باشند و شدت افسردگی در این افراد بسیار زیاد است.

اختلال افسردگی اساسی

ملاک های تشخیصی افسردگی اساسی ایجاب می کنند که فرد نشانه های بیشتر از آنچه که برای اختلال افسرده خویی ضروری هستند را نشان دهد و نشانه ها پایدار تر باشند. برای اینکه کسی مبتلا به افسردگی اساسی تشخیص داده شود، باید در حالت دوره افسردگی اساسی باشد. فرد مبتلا باید خلق های آشکارا افسرده  یا کاهش علاقه محسوس در فعالیت های لذت بخش را در بخش عمده ای از روز، تقریباً هر روز، به مدت حداقل 2 هفته پی در پی تجربه کند. این فرد علاوه بر نشان دادن یکی از این نشانه ها یا هر دوی آنها، باید حداقل سه یا چهار نشانه دیگر در یک دوره داشته باشد. این نشانه ها عبارتند از نشانه های شناختی، نشانه های رفتاری، و نشانه های جسمانی. باید یادآور شویم که تعداد کمی از افسردگی ها- از جمله افسردگی های خفیف تر – در غیاب اضطراب قابل ملاحظه  روی می دهند. در واقع، بین مقیاس های افسردگی و نشانه های اضطراب در گزارش شخصی و در ارزیابی های بالینی درجه بالای همپوشی وجود دارد. در سطح تشخیصی، بین اختلال های خلقی و اضطرابی همایندی سطح بالایی وجود دارد. به طوری که بعداً در این فصل بحث شد است، مسائلی که پیرامون وقوع همزمان افسردگی و اضطراب وجود دارند، که در سال های اخیر مورد توجه زیادی قرار گرفته اند، بسیار پبچیده هستند.

مورد زیر اختلال افسردگی اساسی نسبتاً شدید را نشان می دهد.

مورد پژوهشی: کانی

کانی، زن خانه دار 33 ساله و مادر پسر 4 ساله ای به نام رابرت است که به برنامه سر پایی روان پزشکی ارجاع شده است زیرا از 3 ماه قبل که شوهرش جدا شده افسرده بوده و نتوانسته است تمرکز کند. کانی، شوهر خود دونالد را بعد از 4 سال زندگی زناشویی ترک کرد. جر و بحث های خشونت آمیز بین آنها، که در خلال آن شوهر کانی او را کتک می زد، در 4 سال آخر زندگی زناشویی آنها و از زمانی که او رابرت را حامله شد شروع شده بود. هر روز بین آنها دعوا بود و در خلال آن دونالد آنچنان او را کتک می زد که روی صورت و دست های او کبودی هایی ایجاد می شد. او قبل از ازدواج با والدینش صمیمی بود و چند تا دوست داشت که به طور منظم آنها را می دید. او در دبیرستان سر دسته تشویق کننده ها و دانش آموز خوبی بود. او سابقه شخصی افسردگی نداشت و سابقه خانوادگی بیماری روانی هم وجود نداشت. دونالد در طول سال اول زندگی زناشویی به طور فزاینده ای تحریک پذیر شده بود  و از کانی ایراد می گرفت. او از کانی می خواست که بعد از کار به دوستان خود تلفن نزند و آنها را نبیند و به آنها و قوم و خویش های او اجازه نمی داد به آپارتمان آنها بیایند. کانی به رغم بدگمانی در مورد رفتار دونالد نسبت به خودش، تصمیم گرفت حامله شود. در طول ماه هفتم حاملگی، دونالد شکایت کردن و کتک زدن او را آغاز کرد. کانی او را ترک کرد و به مدت یک هفته با والدین خود زندگی کرد. دونالد ابراز پشیمانی کرد و کانی به زندگی خود برگشت. از آن پس تا بعد از به دنیا آمدن رابرت، خشونتی روی نداد. در آن زمان، دونالد در تعطیلات آخر هفته کوکائین مصرف می کرد و اغلب وقتی که نشئه بود خشن می شد. کانی از زمانی که دونالد را ترک کرد به طور فزاینده ای افسرده شده است. اشتهای او کم شده و 10 پوند لاغر شده است. او زیاد گریه می کند و اغلب ساعت 5 صبح بیدار می شود و نمی تواند دوباره بخوابد.او رنگ پریده و لاغر است. به کندی صحبت می کند، و خلق افسرده و فقدان انرژی خود را شرح می دهد. او می گوید تنها لذت وی بودن با پسرش است. او می تواند از پسرش مراقبت جسمانی کند ولی احساس گناه می کند، زیرا دل مشغولی او به احساسات بد خودش اجازه نمی دهد که بتواند با او بازی کند. او اکنون غیر از والدین  و پسرش با کس دیگری ارتباط ندارد. او احساس بی ارزشی می کند و خود را به خاطر مشکلات زناشویی سرزنش می کند. و می گوید که اگر همسر بهتری بود شاید دونالد می توانست کوکائین را ترک کند.

توجه کنید که مورد کانی به خوبی نشان می دهد که فرد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی نه تنها نشانه های خلقی غم، بلکه نشانه های مختلفی را نشان می دهد که از انواع خفیف تر افسردگی شدیدتر هستند. کانی تحریف های شناختی از جمله احساس بی ارزشی و گناه را نشان می دهد. او از فقدان انرژی و ناتوانی در بازی کردن با فرزندش شکایت دارد. نشانه های زیستی او بی اشتهایی و بیدار شدن صبح زود را شامل می شوند. نداشتن تماس با دوستان نیز معمولا در افسردگی روی می دهد تا اندازه ای به این علت که فرد برای تماس گرفتن انگیزه ای ندارد. مورد کانی همچنین عوامل متعدد پیچیده ای را که بر یکدیگر تاثیر می گذارند و در سبب شناسی افسردگی درگیر هستند به خوبی نشان می دهد. گرچه کانی سابقه شخصی یا خانوادگی افسردگی نداشت تجربیات 5 سال زندگی زناشویی بسیار دشوار با شوهر جابر و بدرفتار کافی بودند تا سرانجام موجب افسردگی اساسی او شوند.

ارسال شده در 15 شهریور 1395 توسط