بازگرداندن کودکان به راه درست

ما می توانیم از کودکان در خلال مشکلاتشان حمایت کنیم. می توانیم سعی کنیم به حرف های آنان گوش دهیم و نسبت به رفتار آنان حساس باشیم. اگر آنان:

  • موضوع مهمی را مطرح می کنند حتی الامکان باید هر کاری را که مشغول انجام دادنش هستیم متوقف سازیم و توجه کامل خود را به آنان معطوف کنیم.
  • رفتاری خارج از نزاکت و منش واقعی شان داشتند باید سعی کنیم با بررسی و تعبیر و تفسیر رفتار آنان با نیازهایشان آشنا شویم.
  • از حرف زدن با ما و گوش دادن به حرف های ما دست بکشند ممکن است به این دلیل باشد که بیش از حد تحت فشار هستند. در این موارد کار مفید این است که بزرگسال دیگری را که کودک ما را می شناسد از ماجرا آگاه سازیم و از او بخواهیم موقعیتی را برای گفتگوی ما با او به وجود آورد.

کودکان دلسرد و غمگین نیازمند یاری هستند تا خود شایسته شان را مجددا کشف کنند و امکانات تازه را ببینند. اگر چه مشکل آنان مربوط به خودشان است نه به ما- یعنی بر عهده آنهاست که خود را بر طبق سلیقه و پسندشان از نو تعریف کنند و فقط آنها هستند که می توانند خودباوری را در خود تقویت کنند- اما والدین در این قبیل موارد می توانند منبع نیرویی قابل توجه و مهم برای کودکان باشند.

ما باید کودک خود را همانطور که هست و برای خاطر خودش بپذیریم با همه ی ترس ها و اضطراب ها و قوت ها و آسیب پذیری هایش. چگونه؟ با گوش دادن به حرف هایش و وقت صرف کردن و توجه کردن به او. ما می توانیم تمام انتقادها و داوریها در مورد او را به کمترین حد خود برسانیم مخصوصا در زمینه ی مهارت هایی که کودک احساس می کند فاقد آهاست. باید به حرف های او گوش دهیم احساساتش را درک کنیم و افکار و عقاید او را بپذیریم و تایید کنیم از بی اهمیت جلوه دادن، انکار کردن یا مسخره کردن آنها خودداری کنیم- حتی اگر به واسطه ی آنها ناراحت یا مایوس شده باشیم و به خاطر عدم صلاحیت کودکمان احساس بی کفایتی کنیم. اگر ما احساس های نارسایی و بی کفایتی او را به خودش منعکس کنیم این کار به او کمک می کند که احساس کند ما او را درک می کنیم. این بدین معنا نیست که ما با کارهای او موافق هستیم.

ما باید با تحسین کردن کودک تجربه ی کامیاب شدن را به او بچشانیم و سطح توقعات خود را پایین بیاوریم و به یک رشته از استعدادهای مختلف او ارج بگذاریم. با دادن آموزش های واضح تر، آسان تر ساختن کارها برای مدتی یا با دادن اجازه ی استراحت بیشتر در حین کار یا درس می توانیم خطر شکست او را در کاری که انجام می دهد و درسی که می خواند کاهش دهیم. همه ی این ها به او کمک خواهد کرد. اظهار رضایت و قدردانی از کاری که انجام داده است و خوشایند ماست از جمله توضیح دادن درباره ی کارش خودباوری او را افزایش خواهد داد.

کودک ما نیازمند این است که خودش را به روشی غیر منفی ارزیابی کند. در پاسخ به گریه های او و بیان چنین جمله هایی که من موجود به درد نخوی هستم ما می توانیم بگوییم: یک لحظه گوش کن. بیا بنشینیم و فهرستی از چیزهایی که در انجام دادنش خوب و توانا هستی تهیه کنیم. فقط به خاطر اینکه یکی دو تا کار را خوب انجام نداده ای نباید خودت را سرزنش کنی و نومید شوی. واقعا چقدر بود بود؟ آیا کودکان دیگر به طرز درخشانی قبول شدند و تنها تو بودی که مردود شدی؟ یا این کار را باید قدم به قدم انجام بدهی. گمان می کنی اولین کاری که نیاز داری انجام بدهی تا همه چیز به حال عادی برگردد چیست؟ اگر حالا نمی توانی به این سوال من پاسخ بدهی پانزده دقیقه ی دیگر بیا و نتیجه را به من بگو.

اگر ما به او کمک کنیم تا خودش نظر بدهد که چقدر مشکل دارد و از روشی که هال در توضیح خودش به کار می برد بهره بگیریم می توانیم به کودکمان کمک کنیم تا شایستگی خودش را مجددا ارزیابی کند. خطی رسم کنید و توضیح دهید که انتهای دست چپ خط نشان می دهد که او چیزی نمی داند در حالی که انتهای دست راست معرف دانستن همه چیز است. آنگاه از کودک خود بخواهید جایگاه خود را روی خط مشخص کند و علامت بزند. اگر چه او موقعیت خود را در انتهای سمت چپ خط مشخص می کند. ولی وقتی تحت فشار قرار گیرد تا نشان دهد که چه اندازه می داند واقع بین تر خواهد شد.

ما می توانیم او را تشویق کنیم چیزهایی را که در آنها مهارت دارد مشخص کند. اگر می خواهیم کودک احساس شایستگی کند لازم است مسئولیت بعضی چیزها را بر عهده داشته باشد. اگر ما امکان انجام کارهای سودمند و کاربردی زیادی را در ختیار او بگذاریم تا به ما و دیگران کمک کند آنگاه احساس وابستگی خواهد کرد و بنابراین فردی وابسته خواهد شد.

تفکر مثبت ضروری است بنابراین ما باید تفکر مثبت درباره ی خود را به او نشان دهیم. اگر ما پیوسته از خود انتقاد کنیم و خودمان را دست کم بگیریم این رفتار ما الگویی می شود که کودکمان از آن تقلید خواهد کرد.

ارسال شده در ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ توسط مطلب نویس