فشار روانی، انگیزش را چگونه مختل می کند؟

همه ی ما مسئله ای پشت پرده داریم که فشار و چالش آن، مانع تهییج و مهارپذیری ما می شود و ما را تحلیل می برد. هر چه بیشتر به کنترل کردن خود نیاز داشته باشیم کمتر می توانیم از عهده ی آن برآییم. همچون ترازویی می شویم که سبک ترین وزنه تعادل آن را بر هم می زند و ما را نسبت به شکست و هراس، دستخوش درماندگی می کند. در این زمان حتی تکالیف بهنجار نیز دشوار به نظر می رسند. اعتماد به نفس، خودباوری و نیروی خود را از دست می دهیم و ممکن است به شدت با مشکلات و شکست های خود درگیر و مشغول شویم.

کودک نمی تواند چیزی را یاد بگیرد مگر آنکه با خودش راحت باشد. این بدان معناست که کودک باید با هیجان های مطبوع و نامطبوع رودر رو شود و از عهده ی کنترل آنها برآید. تنها آن موقع است که او می تواند به راحتی آرامش پیدا کند و حواس خود را متمرکز سازد. بیشتر والدین می دانند که اگر کودک در مورد مسئله ای درگیری ذهنی داشته باشد و احساس کند در هیجانات عاطفی غوطه ور است قادر نخواهد بود به اندازه ی کافی افکار خودش را کنترل کند تا تمرکز خود را بر چیزی دیگر معطوف سازد. اما این تنها بخشی از چشم انداز مشکل است.

ترس از شکست، کامیابی یا چیزهای ناشناخته کودکان را از آزمودن و ایجاد امکانات جدید باز می دارد. اضطراب کودکان را در بلاتکلیفی نگاه می دارد و آنان را وا می دارد تا به قاطعیت در پاسخ ها، اعتقادات یا عملکردهای خود تمایلی نداشته باشند. خشم، کودکان را به جوش و خروش می آورد آنان را زیر و رو می کند. حسادت ممکن است شخص را به پیشی گرفتن تحریک کند و نیز ممکن است حواس او را به خود مشغول کند. خشم و عصبانیت باعث می شود کودکان تشریک مساعی نکنند خود را کنار بکشند و بخواهند از کسانی که آنان را ناراحت کرده اند انتقام بگیرند. نفرت و کینه باعث می شود کودکان همکاری را کنار بگذارند. کودکان وقتی که احساس کنند تنها مانده اند از اعتمادشان یا از آنها سوء استفاده شده است دچار نفرت می شوند. خصومت پیوندی تنگاتنگ با افسردگی دارد.

ارسال شده در 2 اسفند 1395 توسط