به کودکان قوت قلب بدهید

مجادله کردن

چرا اینقدر در این باره نگران هستی؟ حل این مسئله که آسان است! (می توانی به من بگویی کجای این مسئله برایت مشکل است و آن را نمی فهمی؟)

قوت قلب دادن

جار و جنجال را متوقف کن. تا فردا آن را فراموش خواهی کرد و من تصور می کنم که کارت بد نبود. (این مسلما برای تو اهمیت دارد که امروز سوم شدی. آیا علت خاصی داشت که می خواستی کارت را بهتر انجام دهی؟)

خجالت دادن

اینقدر زورنج نباشد. تو باید محکم تر باشی. (تحمل اینکه که احساسات ما آسیب می بیند سخت و دشوار است.)

جدی نگرفتن

این موضوع اصلا مهم نیست. حالا بیا این بیسکویت را بگیر. (به نظر می رسد برایت خیلی مهم است. دوست داری درباره ی آن بیشتر با من حرف بزنی؟)

سرزنش کردن

به تو گفتم که اگر آن کفش ها را بپوشی مچ پایت پیچ می خورد بنابراین همین حالا برو و آن را عوض کن. (این کفش حتما اذیتت خواهد کرد. حالا چه کفشی برایت راحت تر خواهد بود.)

دستور دادن به کودک و ابتکار عمل را از دست او گرفتن:

نصیحت کردن

اگر خیلی نگران هستی برو بیشتر تمرین کن. این همان کاری است که من می کردم. (فکر می کنی اگر چه کار کنی باعث می شود کمتر نگران باشی؟)

نجات دادن

من خط اصلی انشاء را برایت می گویم بعد تو می توانی مطالبی حول و حوش آن بنویسی. (مشکل کجاست؟ طرح کلی انشاء را نمی دانی یا بحث اصل آن را یا نوشتن اولین جمله برایت سخت است؟)

زیر نفوذ خود گرفتن

تو می توانستی آن کار را به آن روش انجام بدهی. اما این روش واقعا خیلی بهتر است. مطمئنی که می خواهی آن را همانطور انجام بدهی؟ (ممکن است اول بخواهی سعی کنی آن را به روش خودت انجام بدهی و روش من را بعد از آن آزمایش کنی. پس تو می توانی تصمیم بگیری که کدامیک برایت بهتر است.)

دستور دادن

نگاه کن همین حالا این کار را انجام بده بعدا وقت خواهی داشت که با کامپیوتر بازی کنی. (طرح و برنامه ی صبح خود را طوری تنظیم کن که مطمئن شوی کارهای مهم را انجام داده ای چند ورق کاغذ اینجا هست. می توانی روی آنها بنویسی.)

 

ارج ننهادن به چیزهایی که به نظر کودک مهم هستند:

توجیه کردن

شاید این عمل او را دور از انصاف بدانی اما من فکر نمی کنم منظورش این بود. نباید به دل بگیری. (می دانم نظرت چیه. آیا تصور می کنی عمدا این کار را کرد یا اینکه تحت فشار این کار را انجام داد؟)

تحقیر کردن

من نمی دانم تو چرا اینقدر آشفته هستی این موضوع مهمی نیست. هر روز هفته چنین اتفاق هایی برای کودکان می افتد. (این موضوع خیلی تو را آشفته کرده است من می فهمم.)

منحرف کردن

چرا از اینکه مبصر کلاس نشدی اینقدر ناراحت هستی؟ تو در فوتبال جایگاه مهمی داری و شاید افتخار عضویت در تیم را هم کسب کنی. (تو به شدت خواهان آن بودی که مبصر شوی مگر نه؟ آیا می توانی به من بگویی چرا؟)

آخرین توصیه ها برای کنترل تعارض:

سعی نکنید به هر گونه جر و بحث و مشاجره جنبه ی شخصی بدهید. فقط به این خاطر که ما آن را شخصی تلقی می کنیم دلیل نمی شود که منظور کودک واقعا همین باشد.

نشان بدهید که متوجه می شوید که برخورد شما برای کودک چه مفهومی دارد. تو از پاسخ به من ناامید خواهی شد چون پاسخ من نه است.

وضعیت را متناسب نگاه دارید. این آسان است که با راست نگه داشتن تیرک خودتان را نیرومند و محکم نشان بدهید اما این کار برایتان سودی ندارد. اگر نگرش تو این است پس من هم دیگر برایت آشپزی نمی کنم! در عوض گفته ی دیگری را امتحان کنید مثلا بگویید: این کار تو فایده ای ندارد و پذیرفتنی نیست. من از تو خواستم این کار را بکنی چون لازم است که این کار انجام شود. خواهش می کنم باز هم درباره ی آن فکر کن.

سعی کنید به چیزهایی که برای آنان مهم است ارج نهید از قبل دوستان، شکل و قیافه ظاهریشان و کارهایی که دوست دارند انجام دهند. اهانت کردن به کودکان فاصله ای ایجاد می کند که پل زدن روی ان را مشکل می سازد.

به خاطر اشتباهی که خودتان مرتکب می شوید آنها را مورد سرزنش قرار ندهید. «اگر تو صدای موسقی را آن طور بلند نکرده بودی من فراموش نمی کردم که به همایش مدرسه بروم.»

سعی کنید با یک روش خاص خودتان را از موضوع مورد بحث و اختلاف کنار بکشید و اعلام ترک مخاصمه کنید. می توان اصطلاحی را انتخاب کرد تا وقتی هر یک از طرفین احساس می کند خیلی از مرحله پرت شده است و می خواهد بدون از دست دادن اعتبار خود به مشاجره پایان دهد آن را به کار ببرد. وقتی یکی از طرفین آن اصطلاح را به کار می برد بلافاصله باید موضوع را رها کرد و دیگر از آن حرف نزد. این روش را در مورد کودکان خردسال نیز می توان به کار برد. دختر من اصطلاح خرگوش های سفید را انتخاب کرده است که ما را از بسیاری وسواس ها نجات می دهد. اطمینان حاصل کنید که نخست کودک آن را به کار ببرد.

یادتان باشد که معمولا شش هفته وقت می برد تا اصطلاح مربوط باعث تغییر رفتار کودک شود.

ارسال شده در 11 بهمن 1395 توسط