هنگامی که کودک به شدت دلسرد و ناامید است چکار کنیم

ما نباید همیشه ظاهر کودک را باور کنیم. شکست ناراحت کننده است با اینکه ممکن است کودک سعی کند آن را انکار کند مخصوصا اگر واقعا سعی خود را کرده و خیلی دلش می خواسته موفق شود و اصلا انتظار شکست را نداشته است. شکست می تواند همه ی ما را ناامید، ناکام، شرمنده، مضطرب، و گاهی نیز اندوهگین کند می تواند اعتماد به نفس ما را خدشه دار سازد شهامت ما را سست کند و خودباوریمان را به هم بزند. این اخلال گاهی به درجه ای می رسد که وانمود می کنیم هیچ تاثیری در ما نداشته است یا حتی سعی می کنیم کارمان را مطابق معمول انجام دهیم و بگوییم اگر سعی کرده بودیم موفق می شدیم.

گاهی خود شکست نیست که باعث غم و اندوه می شود بلکه عواقب پیامد آن است که رنج آور است. مثلا کسب یک نمره بد، رتبه ی پایین، یا شنیدن یا گفته ی ناخوشایند ممکن است بدین معنا باشد که کودک ما در گروهی متفاوت از دوستان خود قرار گرفته است. با آنکه ممکن است علت ناراحتی فرزند ما این باشد که مورد ریشخند و تمسخر قرار گرفته است اگر ما بتوانیم به منشاء هر نوع گرفتاری پی ببریم این کار به کودک کمک خواهد کرد که متوجه شود احساساتش را درک می کنیم و به رغم شکست خوردنش هیجان مورد قبول ما است.

وقتی کودکان گهگاه و به گونه ای سازنده شکست را تجربه کنند به عبارت دیگر از آن درس بگیرند و احساسات مختلفی را در خود کشف کنند و این درس و احساس های مختلف را مورد کندوکاو قرار دهند. هر قدر خودآگاهی آنان بهتر شود بیشتر می توانند از نقاط قوت و محدودیت های خودآگاهی یابند. این آگاهی به آنان کمک می کند تا خود به خود طبق قاعده رفتار کنند به درستی داوری کنند و از خودآگاهی صحیح و دقیق برخوردار شوند. از سوی دیگر فرار از شکست یا تنبیه شدن بابت آن ترس را افزایش می دهد کودکان را از واقعیت دور می کند و به ناراستی و تظاهر منجر می شود. برای کسی که نخواهد با واقعیت روبه رو شود هیچ چیز غیر ممکن نیست.

هنگامی که کودک به شدت دلسرد و ناامید است ما می توانیم:

  • او را بپذیریم و احساساتش را درک کنیم و اجازه دهیم درباره ی آنها حرف بزند. نباید منکر احساسات او بشویم یا به صراحت بگوییم که مشکلش به آن بدی که او تصور می کند نیست.
  • سعی کنیم از میزان شکست او در جاهای دیگر بکاهیم مثلا در خانه برای مدتی به او نرمش نشان دهیم.
  • او را یاری کنیم تا بای ایجاد تعادل به نوعی موفقیت برسد. او را واداریم تا از راههای عملی و سودمند احساس شایسته بودن کند.
  • برای او توضیح دهیم که شکست ابری است که گویی دارای آستر نقره ای است و از او بپرسیم برای یاد گرفتن چه چیزی ممکن است در آن باشد و او برای جبران اشتباه خود چه کار باید بکند.
  • برای او روشن کنیم که علی رغم این شکست دوستش داریم و در اختیار او هستیم. اگر نیاز داشته باشد می تواند بیشتر با ما صحبت کند.

واکنش صادقانه:

زمانی که کودک به وضوح استحقاق تشویق شدن را دارد تمجید کردن از او کمابیش دشوار است اما برخورد سازنده و حمایتگرانه با او در مواقعی که به راستی کم کاری کرده است از آن هم سخت تر است. در نتیجه وقتی که کودکمان کار خود را بی نهایت بد انجام می دهد ما – همانند مدیران و معلمان- تا حدی آشفته و گیج می شویم که به او چه بگوییم. ما دوست نداریم کار ناخوشایند کودکان را با صراحت به آنان یادآوری کنیم. ولی به همین سان احساس دورویی می کنیم اگر وانمود کنیم که همه چیز خوب و عالی است در حالی که با تمام وجود می دانیم این امر حقیقت ندارد مشخص کردن اینکه کودکان چه کار خطایی کرده اند بی آنکه آنان را دلسرد کنیم خود مهارتی است. ما می دانیم که تحسین و تشویق بسیار حائز اهمیت است. پس چطور می توانیم به روشی صحیح و سودمند عملکردی ضعیف را تفسیر کنیم؟

قطع نظر از این ما غالبا با بیراهه رفتن می خواهیم از ناراحت کردن دیگر بچه های خانواده که ممکن است حضور داشه بشند و حرفهای ما را بشنوند اجتناب کنیم. اگر به کودک بگوییم که کارش واقعا خوب بوده است آنگاه کودک دیگر ممکن است تصور کند که چون او را به صورتی مشابه تحسین نکرده ایم مورد توجه نیست. آیا اگر به یکی بوییم که او واقعا درباره ی خودش به درستی قضاوت نکرده است و می توانست بهتر از این قضاوت کند باعث خواهد شد خواهر یا برادر او مسخره اش کند یا از شکست او خوشحال شود. بنابراین وسوسه می شویم پیام های درهم، ناقص یا حتی خلاف انتظار به کودکان خود بهیم. برای ما مشکل است که معنای آنچه را که می گوییم برای کودک بیان کنیم و چیزی بگوییم که منظور واقعی ماست. اما برای هر فرد دریافت بازخوردی صحیح و مفصل و فوری از عملکرد خود بسیار مهم است. او دوست دارد به طور مرتب و منظم زیر نظر قرار داشته باشد و این کار بهاو کمک می کند که رشد کند و خود را اصلاح کند. کلمات دوپهلو و مبهمی که ما برای بیان بهترین نیت ها به کار می بریم در واقع درک منظور گوینده را برای کودکانی که مسئولیت صحیح یادگیری و رشد خود را بر عهده می گیرند به مراتب مشکل تر می سازد.

نتیجه:

وقتی که کودک با شکست مواجه می شود افراد انگیزه دهنده ی موثر کودک را تشویق می کنند که مسئولیت آن را بپذیرد راه پیشرفت را به او نشان می دهند و کودک را با مناعت طبع و خودباوری نسبتا کافی رها می کنند تا دوباره به تلاش بپردازد.

ارسال شده در 11 بهمن 1395 توسط