بارقه های امید کودکان: رویارویی با شکست

همه ی کودکان شکست را به مقدار زیاد تجربه می کنند. کودک تقریبا بدون تردید در تلاش های اولیه ی خود برای روی پا ایستادن یا راه رفتن شکست می خورد با وجود این باز هم سعی خودش را می کند. او در نخستین دفعات مهارت ندارد دکمه های خود را ببندد، بند کفش هایش را درست گره بزند یا بی درنگ دوچرخه ای را راه ببرد اما هر بار بلافاصله آمادگی آن را دارد که برای یادگیری آن مهارت به تلاش دیگری دست بزند. چرا  این شکست های اولیه، کودکان را به تسلیم وا نمی دارد اما در سال های بعد شکست و ناکامی در سایر محیط های آموزشی ممکن است آنان را از ادامه دادن به کوشش خود بازدارد و به ورطه ی ناکامی سوق دهد؟ فرق مهم این دو در چیست؟

حقیقت ناراحت کننده این است که غالبا بزرگسالان باعث این تغییر روحیه ی کودکان هستند. کودکان به نحوه ی واکنش والدین خود به شکست ها توجه می کنند و از آن تاثیر می گیرند و به هنگام روبه رو شدن با شکست های خود همان گونه رفتار می کنند. چندی بعد دوستان، معلمان و بزرگسالان دیگر نیز در نگرش آنان اثر می گذارند. پدر و مادر نمی توانند آنان را به مدتی از تاثیرات ناگوار بیرونی محافظت کنند اما رفتارهای اولیه ی ما با کودک نقش مهمی را در این امور ایفا می کند. بخشی از مشکل ناشی از تاکید بیش از حد ما بر موفقیت های کودک است. زمانی که چنین ارزش زیادی برای موفقیت قائل می شویم و قربان صدقه ی کودک می رویم خود به خود شکست را در مقایسه با آن عملی شرم آور جلوه گر می سازیم. هر چه بیشتر به موفقیت ها پاداش دهیم و کودک را یاری کنیم تا  احساس غرور و تحسین کند بیشتر باید شست را پنهان نگاه داریم زیرا پیامدهایی منفی خواهد داشت. اما اگر بتوانیم نگرشی بی طرفانه و سازنده در قبال موفقیت و شکست داشته باشیم و عزت نفس کودک را پرورش دهیم آنگاه می توانیم انعطاف پذیری کودک را در مقابل شکست ها، موانع، زخم های تحمیل شده از سوی دیگران افزایش دهیم. هدف مهم و حیاتی ما این است که خودباوری و آگاهی کودک را زنده نگاه داریم تا بتواند مشکل خود را برطرف سازد و به سوی آینده حرکت کند.

ارسال شده در 11 بهمن 1395 توسط