چه کسی مالک موفقیت کودک است؟

ممکن است کدامیک از  این جملات را به کودک خود بگویید: من واقعا برای کاری که کردی، به تو افتخار می کنم! امیدوارم بابت کاری که کردی احساس غرور کنی. تو استحقاق موفق شدن را داشتی! من از داشتن کودکی مثل تو به خود می بالم؟

بدیهی است که کودک ما صاحب موفقیت خویش است اما گرفتن موفقیت از او بسیار آسان است. این کار معمولا به دو شیوه و بی آنکه ما متوجه بشویم صورت می گیرد. نخست زمانی که ما از او استفاده می نیم تا احساس موفقیت کنیم و حس ارزشمند بودن خود را اقناع کنیم. در اینگونه مواقع به قدری از پیشرفت هیجان زده می شویم که نمی توانیم در برابر آن ایستادگی کنیم و آن را به دیگران نیز می گوییم. یعنی به جای اینکه موفقیت را یک موضوع شخصی مربوط به کودک خود بدانیم که به او امکان می دهد از نحوه ی عملکرد خود آگاه شود از آن به نفع خود استفاده می کنیم.

روش دوم برای مالک شدن موفقیت کودک زمانی صورت می گیرد که در ارتباط با آن موفقیت برای خود و وقت خود بهای زیادی قائل می شویم و باور می کنیم که او نمی توانسته بدون ما موفق شود. قبلا دیدیم که پاداش ها و محرک ها می توانند چنین تاثیری داشته باشند.

کدامیک از موارد زیرا را خود شما شنیده اید یا کسی دیگر برایتان گفته است؟

  • او یک کتابخوان حرفه ای است، اما به نظرم دلیلش این است که همیشه من برایش کتاب می خواندم.
  • اگر من وادارت نکرده بودم به آن سختی تمرین کنی، نمی توانستی این رتبه را به دست بیاوری.
  • من گفتم که تو ذاتا دونده ی دو سرعت هستی. برای همین بود که تو را در این رشته ثبت نام کردم.
  • او هنرمندی بزرگ است. استعدادش به من رفته است.
  • عضویت در تیم را تبریک می گویم. حالا خوشحال نیستی که من کشان کشان تو را به همه ی آن جلسه های تمرین می بردم؟

اینها فقط نمونه هایی از پاسخ های معمول والدین است که تا حدی مسئولیت پیشرفت کودک خود را به گردن می گیرند و در واقع  اعتبار دزدی می کنند. برای اینکه بفهمید این گرایش تملک موفقیت کودک در شما نیز هست یا نه به این سوال پاسخ دهید. اگر کودک دوست شما کار قابل توجهی انجام دهد مثلا به مدرسه ای ممتاز برود جایزه ای ببرد، در بعضی موضوع های درسی به بالاترین درجه برسد یا برای تیم استان انتخاب شود آیا به دوستتان تبریک می گویید: یا فقط خیلی ساده می گویید: شنیده ام سامی گل کاشته. حتما خیلی خوشحال است، نه؟

بعد چه اتفاقی می افتد؟

اگر کودکی احساس کند که موفقیت او را والدینش از او ربوده اند، چه احساسی ممکن است پیدا کنید؟ بدیهی است که به جای احساس رضایت، احساس پوچی خواهد کرد اما دوست ندارد از سردرگمی و رنجیدگی اش حرف بزند. نخستین واکنش او پر کردن خلا خود با موفقیتی دیگر خواهد بود با این امید که به او اجازه داده شود این یکی را حفظ کند. اما اگر چنین نشود و همچنان احساس پوچی کند خشم خود را به سوی عذاب دهنده اش سوق می دهد و به عنوان راهی برای تنبیه آن شخص، از موفقیت دل می کند و آن را رها می کند.

به موفقیت شخصی کودک باید به عنوان دارایی او نگاه کرد نه دارایی والدینش، و به دوستان و همسایگان نباید درباره ی آن چیزی گفت مگر آنکه این کار اول با خود کودک در میان گذاشته شود. مثلا شاید او دلش بخواهد موضوع را فقط به افراد معینی بگوید از قبیل پدر یا مادر یا پدر بزرگ و مادر بزرگ. سوال کردن از کودک در این باره نه تنها احترام ما را به او و آرزوهایش می رساند بلکه نشان می دهد که موفقیت از آن اوست نه از آن ما و او حق دارد که از آن لذت ببرد.

ارسال شده در ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ توسط مطلب نویس

مطالب مشابه