توقعات بیشتر کودکان: اهمیت تکاپو و مبارزه

همه مردم تمایل دارند بر طبق همان چیزی که بدان شهرت یافته اند زندگی کنند. به همین دلیل بر طبق توقعاتی که دیگران از آنها دارند عمل می کنند. این حقیقت بارها به اثبات رسیده است: انتظارهای بزرگ، پیامدهای خوب به دنبال دارند و انتظارهای ناچیز، پیامدهای ناکافی ایجاد می کنند. این نیز درست است که مردم علاقه مندند وقتی با کسانی که از آنان بهترند به کار می پردازند بهترین سعی و تلاش خود را عرضه کنند- چه در زمینه ی ورزش و چه در زمینه ی کار و غیره. کیفیت کار بازیکنان چه در اتاق کار، اتاق هیئت مدیره و چه در زمین ورزش نتیجه ی کارهای ما را بهتر می کند.

این تصور می رود که پیشرفت کمتر از حد انتظار کودکان در مدرسه به مقدار زیاد نتیجه ی برخورد معلمانی است که توقعات آنان را به میزان زیادی کاهش داده اند. بسیاری از معلمان از این نگرانند که ممکن است آنان تیرک های هدف را در فاصله ای دورتر جای دهند و باعث شکست های متعدد کودکان شوند و به همین خاطر هدف هایی را تعیین می کنند که بیش  از حد آسان هستند. اما کودکان نیاز دارند تحت فشار قرار گیرند تا تمام توان خود را به کار اندازند. زمانی که کار مورد نظر آسان باشد انجام موفقیت آمیز آن نه هیجان آور است و نه ارضا کننده. در واقع این مسئله ممکن است باعث تضعیف روحیه و حتی بی رغبتی کودکان در یادگیری شود.

جاگذاری تیرک های دروازه:

چالش ها باید کودکان را وسوسه کنند تا خودشان را بپرورانند نه اینکه آنان را تهدید و ناامید کنند. بی تردید کودکان به مبارزه و چالش نیاز دارند اما این چالش ها باید واقع بینانه و قابل کنترل باشند. هدفی بلند پروازانه به همان اندازه ی هدف های پست و مبتذل، غیر مفید است. چالش ها باید به دقت در سطحی میزان و تنظیم شوند که به فرد انگیزه دهند تا بهترین عملکرد خود را به اجرا درآورد. اگر تیرک هدف خارج از حد ومرز نصب شده باشد ترساننده و مایوس کننده می شود و خودباوری کودک را تحلیل می برد و اگر بیش از حد نزدیک قرار بگیرد تکلیف را خسته کننده و بی معنا جلوه می دهد. چالشی که هیجان آور و نیرو دهنده باشد به دلیل آنکه باعث می شود کودک احساس کند که پیشرفت قابل توجهی می کند و چیزهای تازه ای درباره ی خودش کشف می کند چالش بهینه نامیده می شود.

مشخص کردن دقیق محل نصب تیرک های هدف برای چالش های بهینه، تا حدودی دشوار است به علاوه این تنها بخشی از مشکل است. پیشرفت به عاملی دیگر و پاره ای اوقات به عاملی پیچیده و دشوار یعنی خود کودک بستگی دارد. او نسبت به آنچه می تواند در آن پیشرفت کند دیدگاه خود را خواهد داشت که ممکن است با عقیده ی کسی دیگر بسیار متفاوت باشد. علی رغم اعتمادی که دیگران ابراز می کنند اگر احساس خود او درباره ی آنچه که می تواند بر آن کنترل داشته باشد بسیار کمتر باشد ممکن است هدف را نپذیرد و از امتحان کردن آن امتناع ورزد.

پدران و مادرانی که تلاش می کنند بازی کودک خود را بهتر کنند یا افزایش دهند ناگزیر احساس عجز، ناتوانی، ناکامی، خواب و خیال را نیز به مشکل اضافه می کنند. ما به نحوی گریز ناپذیر از نظر عاطفی با کودکان خود درگیر ماجرا می شویم از نزدیک با موفقیت ها و شکست های گذشته و آینده ی کودک خود احساس وابستگی می کنیم. پس از کجا باید آغاز کنیم؟ بهترین جا، بودن در کنار کودکمان است. حال که خودباوری به طور قابل توجهی در عملکرد تاثیر می گذارد تنها دادن فرصت اظهارنظر و حق تصمیم گیری به او معقول به نظر می رسد. با مشارکت و موافقت او احتمال بیشتری می رود که نه تنها او وضعیتهای دشوار ار قابل کنترل ببیند بلکه مسئولیت رویارویی با آنها را نیز بپذیرد. کودکان باید در تعیین و تثبیت هدف های خود شرکت کنند. این برخورد با کودکان کوچکتر و بزرگتر ثمربخش واقع می شود. برنامه ی یادگیری و پیشرفت موفقیت آمیز همچنین برنامه طرح، اجرا، سپس مرور برای بچه های زیر پنج- سال ثابت می کند که کودکان خردسال می توانند فعالانه در امر یادگیری خود مشارکت کنند مسئولیت بپذیرند و به خوبی از عهده ی کارها برآیند.

ساختار بازیهای کامپیوتری این رویکرد را به خوبی نشان می دهد. آنها همگی وضعیت هایی مستلزم چالش های متفاوت ارائه می دهند و بازیگر در سطحی ایفای نقش می کند که از توانایی او انتظار می رود. در هر لحظه بازیگر سطح چالشی را که با آن روبه روست در نترل دارد. او می تواند در سطحی بالاتر رقابت کند اما اگر نتواند سرعت بیشتر یا پیچیدگی امر را کنترل کند از تلاشی که به کار برده یا تلف شده هیچ گونه خسارت کلی در کار نخواهد بود. او می تواند بی درنگ به سطحی پایین تر بازگردد و به مبارزه ای واقع بینانه مشغول شود. همه ی بازیهای کامپیوتری به تدریج مشکل می شوند. در آنها پیشرفت مرحله به مرحله صورت می گیرد و بازیگر با توجه به سطح مهارت خود بازخوردی آنی و جزیی دریافت می کند و از کامپیوتر امتیازاتی مانند موسیقی شاد یا چهره هایی لبخند بر لب می گیرد. و همچنین اجازه می یابد خود پیش از رفتن به سطح بالاتر از کامیابی تازه ی خود لذت ببرد. هنگامی که درخشش موفقیت به دلتنگی تبدیل می شود و رنگ می بازد و زمانی که بازیگر به چالش بیشتری نیاز دارد در مجموع خود اوست که تصمیم گیرنده است. بازیگر با یادگیری و توسعه ی مهارت خود تبحر و خودمختاری کامل را تجربه می کند.

ارسال شده در 10 بهمن 1395 توسط