بازی و رشد کودک

همانطور که کودکان بزرگ می شوند بازی آنان نیز گسترش می یابد و دچار دگرگونی می شود. آنها در ابتدا به تنهایی بازی می کنند. سپس به بازی کردن مستقل اما در کنار کودکی دیگر اقدام می کنند و در حوالی سه سالگی به بازی دو یا سه نفری می پردازند. بازی مشارکتی، متضمن مهارت اجتماعی به شدت پیچیده ای است که کودکان خردسال فاقد آن هستند. یادگیری منتظر ماندن با دیگران سهیم شدن و نوبت گرفتن، قوانین و مقررات را رعایت کردن و بردن و باختن نیز مشکل است. کودکان این کار را از حدود چهار سالگی آغاز می کنند گرچه چند سالی طول می کشد تا با باخت در بازیهای مسابقه ای و لذت بردن از دشواریهای مربوط به رعایت قوانین بازی کاملا کنار بیایند. پاره ای اشخاص بدون عبور از این مرحله به بزرگسالی می رسند.

نوجوانی: تمایل به گروه

این یکی از تاسف بارترین وقایع زندگی است که دوره ی نوجوانی با  امتحانات سرنوشت ساز مدرسه همزمان می شود. درست هنگامی که نظام طلب می کند که نوجوان سرش را پایین بیندازد و ارزش تحصیلی خود را به اثبات برساند او سردرگم می شود در شگفت می ماند که آیا لیاقت دارد که به هر کاری دست بزند خود را محک بزند و عقیده ای درباره ی خود به دست بیاورد. او این کار را به کمک دوستان و بازی انجام می دهد. نوجوانان با استفاده از بازی برای تجربه کردن خطر و آماده شدن برای نقش های آینده ی خود تلاش می کنند. آنها غالبا به صورت گروه های بزرگ دور هم جمع می شوند که متضمن برنامه ریزی پیشرفته و مهارت هایی اجتماعی مانند مذاکره، توافق و کار تیمی است. نوجوانان کم سن و سال تر بیشتر اوقات رابطه ی مستحکمی با یکی از همجنسان خود دارند و این پیش از آن است که از جنس مخالف دوستانی بگیرند و سرانجام به رابطه ی زناشویی سنتی رو بیاورند. ممکن است کار و سرگرمی های دیگر برای آنها اولویت پیدا کند ولی تنها انگیزه ی آشکار آنها همان مشارکت و خوشگذرانی است. اما با این کار حداقل مهارت های اجتماعی و سازمانی مفید را در خود تقویت می کنند البته به شرطی که به قدر کافی بخوابند و مسیر خود را بر اثر مصرف غیر مسئولانه ی الکل یا مواد مخدر گم نکنند. مهم این است که آنان زندگی اجتماعی دارند. تنها به این علت که می ترسیم مبادا آنان نمره ی قبولی نیاروند نمی توانیم انتظار داشته باشیم که همیشه مشغول کار و فعالیت درسی باشند.

ارسال شده در 10 بهمن 1395 توسط