تشویق خودگردانی فرزندان

می توان به کودکان یاری داد تا از سنین خردسالی بعضی مسائل خود را بر عهده بگیرند. وقتی آنان خیلی کوچک هستند انگیزه ای غیر قابل توقف برای مستقل شدن دارند تا به نوعی بر زندگی خود کنترل داشته باشند. زمانی که کمک بزرگسال را نمی پذیرند ممکن است کمی ترشرو و عصبی شوند. اگر آنان را از تلاش بازداریم یا کارهای ناشیانه و خام آنان را تایید نکنیم و ابراز ناامیدی کنیم ممکن است به احساس رشد استقلال آنان آسیب برسانیم و خودباوریشان را نابود کنیم.

مسئول خود بودن:

خودگردانی را می توان طی چند مرحله در آنها تشویق کرد. این فرایند را می توان با پنج دایره نشان داد که هر یک از این دایره ها داخل دیگری قرار دارد. کوچکترین دایره خود کودک است. به تدریج مسئولیت او به طرف بیرون و به دایره های دیگر گسترش می یابد.

اول: می توان به کودکان فرصت داد تا خود عهده دار مسائل جسمی خویش شوند مانند: تغذیه، توالت رفتن و شست و شوی خودشان، مسواک زدن، شانه کردن مو و لباس پوشیدن.

دوم: ضمن ا یکه مستقل تر می شوند مسئولیتشان می تواند به هدایت افکار و روش بازی خود گسترش یابد.

سوم: می توان از آنان انتظار داشت که در خانه به طور کلی تری خودشان را اداره کنند. تا حدودی مسئولیت های ساده را بر عهده بگیرند زمان فراغت خود را در چارچوب انجام دادن کاری با دوستان خود سازماندهی کنند برای خود پول توجیبی داشته باشند تکلیف درسی خود را انجام دهند لباس و کیف مدرسه شان را آماده کنند.

چهارم: آنان باید مسئولیت اداره کردن خود را در بیرون از خانه بپذیرند- خودشان به درسه یا نزد دوستان خویش بروند و به زندگی اجتماعی خود سر و سامان دهند.

پنجم: قبول مسئولیت در قبال دیگران را آغاز کنند چه در خانه و چه در خارج از خانه. مثلا پرستاری از بچه، کمک به اداره ی هر باشگاهی که در آن عضو هستند انجام کارهای مهمتر خانه از قبیل غذا پختن یا جمع کردن زباله ها.

چند سال پیش دوستی با یک معضل روبه رو شده بود. دختر شش ساله ی او اجازه خواست برای فعالیتی در تعطیلی آخر هفته به برادرش بپیوندد. وقتی مادر او برای ثبت نام کردن و جا گرفتن تلفن کرد مرکز ماهیگیری برای کودکان شش ساله جایی نداشت. اگر او می خواست چنین تعطیلاتی را بگذراند لازم بود به جایی دیگر مراجعه می کرد. او متوجه شد که در مراکز دیگر محل های دیگری وجود دارند که با اتومبیل دو ساعت تا خانه ی آنان فاصله دارند. آن خانم وقتی شرایط موجود را به دخترش گفت دخترک همچنان مایل بود برود و به تنهایی هم برود در حالی که هیچکس را نمی شناخت. آیا آن خانم می بایست قضاوت بهتر خود را می کرد و به دختر شش ساله اش می گفت که او نخواهد توانست از عهده ی این کار برآید یا می بایست به او اعتماد می کرد و برایش جا می گرفت؟ او به دختر خود اجازه داد برود. دختر در پنجمین تلفن روزانه ی خود با چشمانی اشکبار خواست به خانه بازگردد. روز بعد که او آرامش یافت بدون اخم و ترشرویی سرگرم فعالیت های خود شد. او ابدا احساس شکست خوردن نداشت. به او خیلی خوش گذشته بود ولی همانقدر برایش کافی بود. او درباره ی توانمندیها همچنین محدودیت های خود چیزهای تازه ای یاد گرفته بود و می خواست سال دیگر نیز به آنجا برود.

ارسال شده در 10 بهمن 1395 توسط