وقتی پاداش و محرک کودک نتیجه معکوس میدهد

پاداش ها و محرک ها ممکن است به پنج دلیل زیر نتیجه ی معکوس داشته باشند یا انگیزه را تحریف کنند:

1- اشخاص را می توان به وسیله ی پاداش و انگیزه کنترل کرد. دکتر هوارد هال استاد اصول اخلاقی در روانشناسی ورزش در دانشگاه دمونتفورت چنین توضیح می دهد:

«شما می توانید از طریق مشوق ها یا برگه های جریمه و مانند آنها از مردم توقعاتی داشته باشید مثلا به آنان گواهی نام بدهید یا اگر دارای سرعتی آهسته تر از معمول بودند نامشان را در تابلوی اعلانات بنویسید، و مانند اینها. اما رفتار آنان نشان نخواهد داد که در ذهنشان چه می گذرد یا واکنش های عاطفی شان چیست. در یک بررسی گروهی شناگر 27 درصد به سرعت خود افزودند. مشوق ها و تهدیدها به ظاهر نتیجه بخش بودند. با وجود این هیچکس از آنان نپرسید که چرا در گروه مورد مطالعه قرار گرفتند و به این آزمایش تن دادند. واقعیت امر این بود که آنان قصد نداشتند وضعیت خود را بهبود بخشند بلکه فقط می خواستند با سرافکندگی عمومی روبرو نشوند. مردم را می توان با پاداش کنترل کرد و فعالیت ورزشی آنها را با روش های غلط تداوم بخشید. بعضی از بازیکنان فوتبال این روزها از رختخواب بیرون نمی آیند مگر آنکه مبلغ معینی به آنان پرداخت شود. هدف از ورزش نباید پول یا جام باشد.»

کودکان را نیز می توان تشنه ی تحسین و پاداش نگه داشت. این وضعیت ممکن است در مواقعی به وجود آید که آنان یا مقدار قابل توجهی پاداش از نوع نادرست دریافت کنند یا هیچ چیز عایدشان نشود. اگر آنان به پاداش اشتیاق داشته باشند نخواهند توانست دارای هدف هایی شخصی بشوند و زندگی خود را مطابق ارزش های دیگران ادامه خواهند داد نه به میل و خواسته ی خود آنان همیشه به طور غیر مستقیم در فکر آنند که دیگران درباره ی آنها چگونه فکر می کنند و سعی می کنند دیگران را راضی و خشنود سازند دائما تصور می کنند عملکردشان اشکالی دارد و اگر تحسین در کار نباشد احساس بی کفایتی می کنند و هنگامی که به آنان توجه نشود یا امیدی به پاداش نداشته باشند قادر نخواهند بود در خود انگیزه ایجاد کنند.

تحسین و قدردانی به روش درست برای ایجاد آگاهی اخلاقی و معنوی کامل ضروری است. وقتی که در زندگی ما تایید اشخاص مهم به شکل مشروط صورت بگیرد وقتی که ما را فقط به خاطر کاری که می توانیم انجام دهیم  بپذیرند وقتی که ما را نه به خاطر وجود خودمان بلکه به خاطر موفقیت در برخی زمینه ها دوست بدارند به نحوی ناشاسیت به تحسین و پاداش وابسته می شویم.

2- وقتی به کودکان پاداش می دهند و تشویقشان می کند در واقع آنان را از دستیابی به چیزی برای خودشان منع می دارند. در نتیجه آنان امکان دستیابی به موفقیت را از دست می دهند زیرا کودکان هرگز قادر نیستند ثابت کنند که آن کار را خودشان برای منافع خودشان و تنها برای خودشان انجام داده اند. خانمی را می شناسم که سال ها پس از فارغ التحصیل شدن با بالاترین رتبه خشم خود را نسبت به پدر خود ابراز می داشت زیرا پدرش نه تنها به او قول داده بود برای هر نمره ی الف پنجاه پوند به او بپردازد بلکه دخترش را تهدید کرده بود که برای هر نمره کمتر از الف او را مبلغی جریمه خواهد کرد. او در هر سه امتحان خود نمره ی الف گرفت ولی هنوز هم پدرش را به خاطر دخالت در امتحانات خود و لکه دار کردن موفقیتش نبخشیده است.

3- انگیزه یا مشوق ممکن است رفتار بد یا تنبلی را در کودک تقویت کند. کودک باید به بد بودن خود ادامه دهد تا مطمئن شود که پدر و مادر برای به تحرک واداشتن او همواره انگیزه یا مشوق به کار می برند. همانطور که هایم گینوت نوشت کودک در این فکر فریب  امیز فرو می رود که من باید با ایجاد این تصور مداوم در مادرم که بد خواهم بود هر چه را بخواهم به دست بیاورم. البته من باید معمولا به قدر کافی بد باشم تا مادرم را متقاعد کنم که او بی خود و بی جهت به من چیزی نمی دهد.

4- کودکان ممکن است در مورد پاداش شروع به چانه زنی کنند و در این مسیر به پیش بروند. این کار معمولا در مورد ستاره (که معلمان برای دادن پاداش در مدرسه به کار می برند) یا مشوق هایی از قبیل عکس برگرداان اتفاق می افتد. ما این کار را برای امیدوار کردن و دلگرمی دادن به آنها شروع می کنیم. ما می خواهیم چیزی به آنان بدهیم و کار را برایشان آسان تر و حتی دلپذیرتر کنیم. ولی با این وضع آنان تندخوتر می شوند. مثلا جر و بحث هایی به این صورت در میان دانش آموزان در می گیرد: او استحقاق دو ستاره دارد نه یکی. یا فکر کردم پنج تا ستاره بگیرم نه دوتا. و در پایان کار می بینیم که وضع خراب تر شده است. چرا؟ شاید به سه دلیل. نخست، همه ی ما می توانیم طمّاع و آزمند شویم. دوم در جایی که همه چیز با پول و هدایای گران قیمت ارزیابی شود کودکان احساس خواهند کرد که هر چه هدایا بزرگتر باشند دیگران بیشتر دوستشان دارند. سوم این موضوع به کودک نیرو می بخشد. کودک بحث و مذاکره را به وسیله ای برای کنترل موقعیتی که والدین سعی می کنند در آن موقعیت او را از طریق پول یا هدایای دیگر مورد کنترل قرار دهند، تبدیل می کند.

5- وقتی تهدیدها یا مشوق ها قواعد اولیه ی بی طرفی و انصاف را نقض کنند آنجا که هدف غیر منطقی یا ناخواسته باشد وقتی تهدید بی ارتباط با تکلیف یا بیش از اندازه شدید باشد یا زمانی که کودک علی رغم تلاش خود نتواند از رسیدن به هدف مطمئن شود حتما این عوامل را سبک و سنگین می کند نسبت به خودش احساس رنجش و بی احترامی می کند و تصمیم می گیرد که همکاری نکند. فرزندان والدینی که بر طبق عادت تهدیدگر هستند به صورت خاصی واکنش نشان خواهند داد. بسیاری از آنها به راحتی تهدید را نادیده می گیرند و به توانمندی خود نیز وقعی نمی گذارند. هر نوع چوب و چماق اضافی هم که بالای سرشان باشد احتمالا همان نتیجه را در بر خواهد داشت و به عنوان انگیزه ای برای به تلاش واداشتن آنان کاملا ناموفق خواهد بود.

تحسین باید سازنده باشد:

ارسال شده در 9 بهمن 1395 توسط