تمایل والدین سمج و کنترل کننده

والدین سمج و کنترل کننده تمایل دارند که:

  • تکالیف فرزند خود را انجام دهند زیرا آنان بیش از حد کند هستند.
  • اوقات کودک را به دقت با یک رشته وظایف و تکالیف غیر قابل انعطاف و پر مشغله پر کنند و فهرستی از کارهای مختلفی را که کودک باید انجام دهد بای او تهیه می کنند.
  • هنگامی که کودک سرگرم انجام دادن کارهایی است دور و بر او پرسه بزنند و به طور ضمنی از کودک بپرسند که آیا به کمک نیاز دارد یا نه.
  • عملا در انجام تکالیف و وظایف شخصی کودک درگیر شوند مثلا اشتباهات او را چاک کنند شکل ها را رنگ کنند، دفترچه اش را خط کشی کنند و کیف مدرسه ی او را مرتب کنند.
  • همواره توصیه هایی اصلاحی به کودک ارائه می دهند بدون اینکه قبلا از او بپرسند که اصلا احتیاج به توصیه و پیشنهاد دارد یا نه یا تلاش و تقلای بسیار می کنند که علت اصلی مشکل به وجود آمده را پیدا کنند و غالبا هم نادرست عمل می کنند.
  • ایرادگیر و قضاوت کننده شوند گاهی به حد افراط چنین می کنند حتی در جایی که معلم یا مبی در امر نظارت بر پیشرفت کودک حضور دارد.
  • بی درنگ به اشتباهات اشاره کنند بدون آنکه اجازه دهند کودک در وقت مناسب آن اشتباه را ببیند و به آن پی ببرد.
  • گهگاه رقابت طلب شوند.
  • به محض اینکه کودک به هدف موجود نایل شد هدف تازه ای را برای او تعیین کنند.
  • هرگونه بی دقتی را نشانه ای از شکست در آینده بدانند تو اگر فلان کار را نکنی، هرگز دکتر نخواهی شد.
  • از کودک خود عملکرد عالی بخواهند اگر کودک کمتر از حد انتظار باشد گاهی اوقات با کناره گیری عاطفی او را تنبیه می کنند.
  • وقتی که کودک در انجام کاری موفق شد او را بپذیرند و تشویق کنند ولی نه به دلیلی دیگر.
  • درباره ی آخرین موفقیت کودکشان بارها با اشخاص دیگر صحبت کنند.
  • از کودک بخواهند که برای خشنودی آنها به موفقیت برسد نه برای منفعت خود کودک.

 

وقتی علاقه یا تعهد کودکان رو به کاهش می گذارد باید به آنان کمک کنیم تا مرحله بحرانی را پشت سر بگذارد. وقتی که کودک در حال رقابت با دیگران است باید مراقبت باشیم که از مسیر عدالت و جوانمردی خارج نشود و این موضوع مهمی است. سپس باید دست از سر آنان برداریم و از دور بر آنان کنترل داشته باشیم. در زمینه ی قدرت، دو قاعده وجود دارد که در مورد کودکان اعمال می شود. اول هر چه بیشتر آن را به کار ببرید آن را بیشتر از دست می دهید، و دوم همان چیزی که از آن می ترسید به سرتان می آید.

پدران و مادران هر چه بیشتر به خاطر ترس از اینکه کودکشان ممکن است نمره نیاورد- در تیم اول پذیرفته نشود. در آزمون ها بالاترین نمره را نیاورد یا در امتحان موسیقی با امتیاز عالی قبول نشود- خود را درگیر در امور کودک کنند، بیشتر احتمال دارد که فرزندشان به راهی برود که تمرد و استقلال خود را به پدر و مادرش نشان دهد. مثال واضح در این مورد فردی است که پدر و مادرش او را تهدید کرده بود که اگر نمره های کمتر از الف بگیرد و در آزمون ورودی در دانشگاه آکسفورد یا کمبریج قبول نشود تنبیه خواهد شد. او به هر ترتیبی بود تمام دستورها را پذیرفت و درس خواند واز دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل شد ولی علی رغم همه ی تاکیدها و خواسته های والدین خود، تصمیم گرفت برای کار به خط مونتاژ در یک کارخانه بپیوندد.

اگر ما با فشار خیلی زیاد کسی را به جلو برانیم به زمین می خورد.

ارسال شده در 9 بهمن 1395 توسط