از سرزنش و انتقاد بی فایده احتراز کنید

اگر می خواهیم کودکان را تشویق کنیم به خود ایمان داشته باشند و یاریشان دهیم تا درباره ی خودشان احساس خوبی داشته باشند لازم است یاد بگیریم که عیب جویی ویرانگر را کاهش دهیم و بر نقاط مثبت آنان تمرکز کنیم.در تحقیقی که در موسسه ی پژوهشی در انگلستان در سال 1997 به عمل آمد از هزار کودک هشت تا پانزده ساله درباره یرفتاری که در خانه با آنان می شد سوال شد. از هر چهار کودک تنها یک نفر گفت که غالبا مورد انتقاد یا بازخواست قرار می گیرد. این مسئله در خانواده های پر جمعیت بیشتر دیده می شد یعنی در خانواده هایی که والدین مجددا ازدواج کرده بودند یا مشاغلی با درآمد کم داشتند بنابراین واضح است که شرایط زمانی برای کودک بدتر می شود که پدر و مادرش با فشار روانی بیشتری به تلاش و کوشش می پردازند. در اینجا تاثیر عمیق انتقاد در کودکان چندان روشن و مشخص نشده است. در بررسی دیگری در این باره از آنان سوال شد. کودکانی که گفتند زیاد از آنان انتقاد می شود گزارش دادند که از در آغوش گرفتن و بغل کردن یا بوسیدن و ستودن چندان بهره مند نیستند و بیشتر از دیگر کودکان مورد تحقیق کتک می خوردند و بر سشان فریاد کشیده می شد. در گروه مورد انتقاد از هر سه نفر بیش از یک نفر می گفت که پدر و مادر او با فرزند خودشان کمتر سخت گیری می کنند در سایر کودکان این میزان یک به چهار بود.

عمق تاثیر  این آزارها در آنان نیز در پاسخ های دیگر نشان داده شد. کودکان مورد انتقاد و آزار و اذیت به مقدار زیادی مستعد نگرانی و اضطراب بودند- نگرانی راجع به چیزهایی از قبیل زورگویی و ضعیف آزاری، بیماری یا حتی سرقت از خانه شان – و اکثر آنها با دیدگاهی منفی درباره ی خود حرف می زدند. انتقاد همراه با توهین، فریاد و شکل های دیگری از تنبیه به وضوح حامل پیام های زیان آوری درباره ی عدم شایستگی کودک است و برای ثبات عاطفی گسترده تر و همچنین عزت نفس و انگیزه کودک پیامدهایی قابل پیش بینی و آسیب رسان در بر دارد. ما مدت های مدید با این اندیشه زندگی کرده ایم که فقط سنگ و چوب و چماق درد می آورد. به ما گفته می شد که کلمات بی ضرر هستند. زمان آن رسیده است که به انتشار این دروغ پایان دهیم.

ما باید تصدیق کنیم که امروزه نتایج مخرب مطالب زیانباری که در زمین بازی به کودکانمام گفته می شود و آنان را مضطرب می سازد و اسیب هایی که در اثر ارعاب و تهدید کلامی بر آنان وارد می شود بیشتر آشکار شده است. برای کودکان قبول و تصور برخورد شدید با آنها و به کار بردن کلمات تند و ناگوار بسیار دشوار است. ما می توانیم با کلمات نیز کودک را تهدید کنیم. این نوع تهدید جنبه ی عاطفی دارد. ایرادگیری و عیب جویی مداوم باعث می شود کودک احساس کند که هرگزنمی تواند دیگران را خرسند سازد و باور می کند که چیزی نادرست از ناحیه ی او سبب این اوضاع شده است. انتقادها و به باد حمله گرفتن های بی وقفه و آزار دادن های ما باعث خواهد شد که او اعتماد به نفس خود را در مورد توانایی خویش در زمینه ی تفکر مستقل انجام کارها طبق روش خود و گسترش قضاوت خویش از دست بدهد. بنابراین انتقاد مداوم و بی وقفه، استقلال، ابتکار و روحیه ی او را تضعیف می کند. هر گاه کاری انجام می دهد گویی سر به عقب بر می گرداند صدای ما را در ذهن خود می شنود و از خودش می پرسد که ما به دنبال ان چه خواهیم گفت و چه هنگام و کدامیک از کنش ها و اظهارنظرهایش موجب نارضایتی ما خواهد شد. داد کشیدن و جار و جنجال سرزنش بی مورد و خشن و تنبیه نامعقول نیز تاثیری مشابه دارد. این اعمال به کودک القا می کند که او اشتباه می کند و ما درست عمل می کنیم. آنان برای دستیابی به عشق و تایید به تلاش می پردازند و در موارد شدیدتر به انکار آنها دست می زنند.

ما به عنوان پدر یا مادر اگر هم آگاهی اندکی درباره ی رفتار نابهنجار خود با کودکمان داشته باشیم سعی می کنیم آن را با دلایل و ترفندهای مختلف توجیه کنیم. اولا گاهی اوقات تصور می کنیم که کودکمان حق دارد دلیل این رفتار خشن ما را با خودش بداند و شروع به توجیه واکنش های منفی خود می کنیم. ثانیا پیش خود می اندیشیم که همه ی این کارها به خاطر عشقی است که به او داریم و به خود اطمینان می دهیم که او نیز این موضوع را می داند و نهایتا همین موضوع مهم است. سوم آنکه ممکن است واکنش دفاعی و تندخویانه ی او را ببینیم و پیش خود بیندیشیم: حتما تنبیهات ما به اندازه کافی موثر نبوده است- غافل از اینکه کودک در پی دفاع از خودش برآمده است. چهارم آنکه هر چه بیشتر به این رفتار خشن و توام با سرزنش و توهین خود ادامه دهیم بیشتر باورمان می شود که فرزندمان به آن عادت کرده است و با روش ما کنار آمده است. پنجم آنکه ممکن است هر نوع خشم و خصومت او را نوعی حمله ی شخصی و نشانه ای بر رد کردن خودمان تلقی کنیم و از خود بپرسیم چرا باید برای خوشایند او از مسیر خود خارج شویم؟ ششم آنکه اگر ما به ویژه مردان حس کنیم که او ضربه خورده است تمایل داریم باور کنیم که اکنون مقعی است که کودک را باید بیشتر تحت فشار بگذاریم. اما کودکی که حتی نمی تواند انتقاد سازنده را بپذیرد اکنون که سطلی پر از انتقاد را در جانش ریخته ایم دیگر از انتقاد اشباع شده و انرژی چندانی برای حفظ احترام به خود ندارد.

اگر ما وارد این مراحل بحرانی شویم- که به احتمال زیاد بیشتر اوقات می شویم، زیرا من حدس می زنم که این اتفاق دست کم به طور موقت برای بسیاری از ما می افتد- این وضع بیشتر حاکی از این است که در درون ما چه می گذرد نه اینکه کودکمان چه کار می کند. اگر حواس خود را جمع کنیم همیشه مواردی هست که بتوانیم با استناد به آنها از رفتار هر کسی شکایت کنیم. این روش رفتاری بدین معنا است که ما در حال زیر نظر گرفتن دیگران، و قضاوت و داوری در مورد اعمال و رفتار آنها هستیم. یعنی همواره داریم کنترل می کنیم و اعتماد نداریم منتظر ارتکاب خطا هستیم، همچون پلیس می خواهیم مچ گیری کنیم و این سبب بی اعتمادی و مدیریت ضعیفمان می شود. سرزنش، خشم، انتقاد و تنبیه به ما کمک می کند تا زمانی که احساس می کنیم تحت فشار هستیم انگشت اتهام را به سوی دیگری بگیریم یعنی به دور از خودمان. اما همه ی این ها کودک را تضعیف می کند و به انگیزش او در مورد اینکه به نفع خود کار کند یا کس دیگری را شادمان کند آسیب می رساند.

ارسال شده در 9 بهمن 1395 توسط