مهارت های گوناگون یا هوش و استعداد در کودکان

روش سوم به عنوان نقطه شروع برای آگهی یافتن از خصوصیات کودکمان این است که خصوصیات او را به عنوان مهارت در نظر بگیریم. یک متخصص آموزش به نام هوارد گاردنر هفت نوع مهارت مختلف را شناسایی کرده است و همه ی آنها را هوش می نامد. آنها همگی از لحاظ انسانی ارزش یکسانی دارند ولی چنین مرسوم است که مدارس روی دو نوع نخست در این فهرست متمرکز شده اند زیرا آن دو را برای یادگیری تحصیلی مهم می دانند. این هفت نوع هوش عبارتند از:

  • کلامی: راحت بودن و مهارت داشتن در زمینه واژه ها، علاقه داشتن به خواندن، نوشتن و سخن گفتن
  • ریاضی- منطقی: مهارت داشتن در زمینه اعداد، علاقه به شمارش، تمایل به نظم بخشیدن و دسته بندی کردن اشیا، علاقه به حل مسئله و تفکر منطقی
  • بصری- فضایی: لذت بردن از رنگ ها، تصاویر و نقش ها، علاقه به رسم و نقاشی و هنر، و همچنین به طرح ها و نقشه ها
  • موسیقیایی: حساسیت به موسیقی، لذت بردن از آواز، گوش دادن به موسیقی و برانگیخته شدن در برابر آن، نواختن آلات موسیقی و گوش دادن به آنها
  • بین فردی: خوب بودن با اشخاص دیگر، حساسیت داشتن به نیازها و افکار آنان، توانایی در مشارکت و حمایت از دیگران
  • درون فردی: بسیار خودآگاه، آشنا با احساسات خود، آگاه در مورد افکار و عقاید خود
  • جنبشی: علاقه به فعالیت های جسمانی، که شامل انواع ورزش هاست- این گونه افراد دوست دارند حرکت داشته باشند، پایکوبی کنند، کوه پیمایی کنند و با دست و پا بالا بروند و خلاصه همه چیز را لمس و حس کنند، یا چیزهایی با دستان خود بسازند.

مهارت های طبیعی ما در چگونگی یادگیری بهترمان تاثیر دارد. کودکانی که دارای استعداد بصری هستند از راه دیدن و تصویر ذهنی بهتر یاد می گیرند. کودکان دارای هوش موسیقیایی، با شنیدن صدا بهتر از هر نوع دیگر یاد می گیرند. کودکان دارای بدن پر جنب و جوش ممکن است در حرکت یا تماس و مانند اینها بهتر یاد بگیرند. شاید بعضی کودکان جدول ضرب را به هنگام سیر و گردش در زمین بازی مدرسه یا اگر آن را موقع فوتبال بازی کردن از بر بخوانند بهتر یاد بگیرند.

این مهارت های طبیعی نیز می توانند برای افزایش اعتماد به نفس و ایجاد انگیزش نقطه ی شروع خوبی باشند. موفقیت در یک زمینه به عملکرد بهتر و به کار گرفتن و یاد گرفتن عادت ها در دیگر زمینه ها منجر می شود. اگر به توانایی خود ایمان داشته باشیم می توانیم مهارت های خود را در هر زمینه ای با عملکرد و هدایت صحیح گسترش دهیم. به خصوص کودکان به پرورش و تکمیل توانمندی تحصیلی بالقوه ی خود نیاز دارند. اما  اگر باید متحول شویم و آن نگرش ها و مهارت ها باید به عنوان بخشی از مای تازه در آیند مجبوریم از جایی آغاز کنیم که به ما امکان دهد توسعه و رشد تازه را درک و با آن احساس نزدیکی کنیم. در یک برنامه ی یادگیری با عنوان یادگیری سریع از این گرایش استفاده می شود. این برنامه از چیزی آغاز می شود که کودک در آن قوی و به آن علاقه مند باشد. این برنامه سابقه ی موفقیت زیادی دارد و نشان داده است که از نظر تحصیلی و اجتماعی در زمینه های بسیار گسترده امتیازهایی برای کودکان در برداشته است.

اینکه سعی کنیم کودکان را به سوی چیزی به حرکت واداریم و پیش ببریم که خودمان اکنون دوست دایم یا زمانی که بچه بودیم دوست داشتیم – نه به سوی آنچه خود آنان دوست دارند- گرایشی راحت طلبانه و در عین حال خطرناک است. حتما شما هم چنین جملاتی را کم و بیش شنیده اید: موقعی که پسر بچه بودم، دوست داشتم چنین و چنان کارهایی بکنم. چرا تو این کارها را امتحان نمی کنی؟، من عادت داشتم ساعت ها وقتم را به تنهایی بگذرانم و با دوست خیالی ام مسابقه بدهم. چرا به یک نفر نیاز داری که تمام مدت در کنارت باشد؟ یا ممکن است وسوسه شویم و خلاف آن را بگوییم: من وقتی بچه بودم، با عمه ات در خانه شیطنت های بچه گانه می کردیم و حسابی هم در خانه به ما خوش می گذشت. ما دوستان خوبی بودیم تو چطور نمی توانی در خانه ماندن را تحمل کنی؟ بزرگسال از این طریق به طور تلویحی از کودک خود انتقاد می کند. اگر پیشنهادها یا راهنمایی های پدر یا مادر به کلی غلط باشد کودک ممکن است احساس کند که به او توهین شده خواسته هایش به غلط تعبیر شده، و او مورد عیب جویی قرار گرفته است. مانند این خواهد بود که فراموش کرده باشیم کودک از خوردن چه غذایی امتناع می کند و همان را در بشقابش تلمبار کنیم.

حالت بدتر این است که از نقطه ای که خودتان دلتان می خواهد اظهارنظرهایی از قبیل چرا به جای اینکه تمام روز را در خانه پرسه بزنی، نمی روی کاری برای روزهای تعطیلات پیدا کنی؟ می دانی اگر بتوانی در گروه مدرسه نوازندگی کنی عالی خواهد بود. چرا دیگر تمرین ویولن نمی کنی؟ یا چرا دیگر به بازی اسکیت روی یخ نمی پردازی؟ من یک برنامه عالی در زمینه ی زندگی پر جاذبه ستارگان جوان دیدم که در آن…، همگی رویایی دروغین به کودک تلقین می کنند و ممکن است به تدریج کودک را تحلیل ببرند. بار دیگر می گویم که اینگونه برنامه دادن و تهییج کردن کودکان اشتباه است و آنان باید به همان سان که هستند پذیرفته شوند.

ارسال شده در 8 بهمن 1395 توسط