تشویق و برانگیختن انگیزش کودک

در این بخش، چهارده اصل انگیزش ارائه می شود و روش هایی برای اجرا کردن آن اصول پیشنهاد می شود. اما والدین باید توجه کنند که همپای بزرگ شدن کودکان باید این اصول را با وضعیت آنان سازگاری دهند. آنچه در مرحله ای از رشد کودک نتیجه بخش است در مرحله ی دیگر مناسب یا موثر نخواهد بود. والدین برای اینکه انگیزه دهنده باقی بمانند نیازمند آنند که از تغییرات کودک در رحال رشد خود و همچنین نیازهای ثابت آنان آگاهی داشته باشند. بنابراین نخست به مروری اجمالی بر رشد کودک خواهیم پرداخت.

در سراسر جهان کودکان با نظم و ترتیبی مشابه و در زمان هایی مشابه، مراحل و دوره هایی مشابه را پشت سر می گذارند. البته در این الگوی کلی، هر کودک منحصر به فرد است و از چیزهایی مانند قریحه و استعدادهای طبیعی، موقعیت ها و سنت های فرهنگی و انتظارات و تفاوتهای خانوادگی تاثیر می پذیرد. با این حال همه ی کودکان محتاج آنند که از نظر اجتماعی، بدنی، هوشی، عاطفی و خلاقیت، با وضعیتی همه جانبه و کامل رشد کنند. آنان احتیاج دارند که بتوانند رویدادهایی را که با آنها برخورد پیدا می کنند درک کنند با افکار خصوصی و احساسات خود راحت باشند و از عهده ی همه گونه اشکال یادگیری برآیند. بدون خودشناسی و آرامش خاطر، پیشرفت تحصیلی از رشد باز خواهد ماند.

رشد کودکان را می توان بر حسب تغییر احساس آنان از خودشان توصیف کرد. نوزادان با ویژگی هایی متمایز زاده می شوند و درک چندانی از خود ندارند. زمانی که آنان با مراقب و پرستار خود که نیازهای بدنی و عاطفی شان را به غذا و گرما و محبت و نزدیکی جسمانی برطرف می سازد احساس صمیمیت کنند، به آرامش کامل می رسند. در طول این نخستین دوره ی وابستگی، بزرگسالان مهم و درجه ی یک زمینه و بذر مفهوم خود را در کودک شیرخوار آماده و فراهم می کنند. در حول و حوش دو سالگی در کودکان نخستین جوانه ی خودآگاهی پدیدار می شود که در آنها هویتی جداگانه به وجود می آورد زیرا شروع به استقرار خود و ابراز وجود می کنند. هر چه این زمینه آماده تر شود و آمادگی از را وابستگی های کیفی صورت گیرد نخستین ریشه ها و جوانه ها نیرومندتر می شوند. کودکان نوپا به طور اخص به استقلال خود اشتیاق دارند و به طور پیوسته به کندوکاو در خود و جهان اصرار می ورزند. اهمیت این مسئله برای آنها حیاتی است ولی آنان همچنین نیازمند این هستند که حد و مرزشان کنترل شود و تحت نظم و انضباط قرار گیرند. انضباط مانند هَرَس کردن شاخه ها و جوانه های زاید و خشک است. این انرژی تازه باید جهت دار شود و جوانه ای سالم و نیرومند از خود به وجود آورد.

دوره ی سه تا هشت سالگی، زمان رشد خود است. این جوانه، درختی کامل می شود. طی این مدت تمرز اصلی بر تسلط در یادگیری با میزان مناسبی از برانگیختگی و تحریک است، ولی این عمل باید بدون اضطراب زیاد صورت گیرد. این زمان دوره اوج نفوذ نگرش ها و رفتار والدین است.

دوره ی هشت تا دوازده سالگی زمان شکوفایی خود است. توجه و مراقبت بی وقفه ی والدین به نتیجه می رسد و درخت سالم و نیرومند و مستقل را قادر می سازد تا بدون ستونی حمایتگر، سرپا و راست بایستد. والدین همچنان به تغذیه ی خاک و هرس کردن جوانه های کوچک و غیر مفید نیاز دارند اما حال دیگر هرس کردن افراطی، شکل طبیعی درخت را بدقواره خواهد کرد. گل ها مظهر خودانگاری هستند. زمانی که جوانه های باقی مانده سر می زنند و باز می شوند گل های کامل صراحتا اعلام می کنند که: به من نگاه کنید، این من هستم. کودک به کمک نمایش عمومی خود از جمله از طریق لباس پوشیدن، مدل مو، سرگرمی ها، شیوه ی رفتاری و تزئین اتاق خواب خود قادر می شود خود را بشناساند و بگوید که به کجا تعلق دارد. نخستین یورش برای بیان حال احتمالا از راه پیروی سالم از مد روی می دهد. این اتفاق هر چه زودتر رخ دهد و حس درونی خود هر چه ضعیف تر باشد بیشتر احتمال می رود که کودک به بیان حال خود اقدام کند. گروه های همسال به تدریج برای هویت یابی کودکان اهمیت بیشتری پیدا می کنند. کودک در فرایند آزمودن پذیرش اجتماعی و کشف جذابیت جنسی خود ممکن است دوستان مختلف و شیوه های شخصی گوناگونی را امتحان کند.

در سال های نوجوانی یا زمان انتقال و دگرگونی با تعریف مجدد کودک از خود روبرو می شویم. پس از پژمرده شدن گل های نو دمیده ی کودکی انرژی درخت متوجه چرخه های تازه ای می شود که اجازه می دهد میوه ی خودِ جدید رشد کند و شکوفا شود. درخت برای چند صباحی کم جاذبه و از هویت خود نامطمئن می شود. نقش والدین به عنوان راهنما و تکیه گاه دیگر بار اهمیت پیدا می کند. همانند سال های نوپایی کودکان، والدین به نوجوانان کمک می کنند که با کنار نهادن گل های پژمرده – که نوجوانان از آن متنفر هستند- آنان خود تازه رسیده ی خویش را تقویت کنند زیرا این گل های پژمرده باعث تضعیف بارآوری یا بالیدگی چندگانه ی خود تازه می شوند. کودک به گُل نشسته و شکوفا شده چند صباحی تایید می شود و طبق تعهدات خانوادگی و آموزشی با او رفتار می شود ولی این موقتی است. سرانجام طبیعت به واسطه مقتضیات فصول سیر طبیعی خود را طی می کند و استقلال و هویتی جداگانه برای نوجوان شکل می گیرد.

این انتقال و دگرگونی، زمانی موفق تر و کامل تر می شود که کودکان احساس  امنیت کنند و به کشف و رشد و بالندگی خود تشویق شوند. کودکانی که تحت فشار قرار می گیرند تا انتظارات والدین خود را برآورده سازند غالبا با پریشانی و ناخرسندی و بی انگیزگی، یا با فشار و زور وارد دوره ی بزرگسالی می شوند و دائما در جستجوی ارزش واقعی و هویت خود هستند.

کودکان اگر بتوانند کارها را به روش دلخواه و مناسب خود- مثلا از طریق مشاهده، شنیدن یا لمس کردن- و از طریق فعالیت هایی که مورد علاقه شان است انجام دهند خیلی راحت تر یاد می گیرند کارها را بهتر انجام می دهند و با خودانگیختگی بیشتری به سوی آنها می روند. هر دو فرزند من در سنی مشابه خواندن را یاد گرفتند. یکی از آنان به صورت منظم و مرتب و با حرص و ولع به خواندن کتاب پرداخت و برای مدتی از نوشتن پرهیز کرد در حالی که دیگری تقریبا بی اختیار می نوشت و تا مدتها بعد به خواندن علاقه ای نداشت. احساس بسیار مهم مهارت و تسلط و کارایی و شایستگی آنان زمانی به بهترین وجه رشد می کند که اجازه داشته باشند از همان چیزی که هستند و از همان جایی که هستند شروع کنند.

ارسال شده در 8 بهمن 1395 توسط