نظریه انگیزش نظریه مسیر- هدف

رویکرد دیگری به انگیزش به وسیله ی هاوس، کمبل و دیگران اظهار شده است که به نظریه ی مسیر- هدف یا انتظار معروف شده است. این نظریه بیان می دارد که ما کاری را انجام خواهیم داد که لزوما با هدف های شخصی خودمان سازگار باشد. اگر برای دستیابی به هدف های شخصی بهره وری بالا راهی مناسب باشد انسان آن را با کارایی انجام خواهد داد. اگر راه دستیابی به هدف های شخصی، بهره وری ضعیف باشد شخص به تلاش زیاد نیاز نخواهد داشت. در صورتی که هدف کودک این باشد که گروه معینی از بچه ها در کلاس او را دوست داشته باشند و بپذیرند و این گروه باور کند که درس خواندن خالی از شور و شوق نیست بلکه دارای همان شور و شوقی است که در فوتبال وجود دارد، کودک به احتمال بسیار ضعیف برای گرفتن نمره های خوب، تلاش بیشتری به عمل می آورد تا تکمیل مهارت های فوتبال خویش.

این نظریه چگونه می تواند به والدین کمک کند؟

نظریه ی هدف- مسیر ما را به این فکر می اندازد که ممکن است هدف های فرزندمان مشابه هدف های خودمان نباشد. ممکن است والدین برای هدف پیشرفت تحصیلی، به فرزند خود جایزه دهند و از کودک خود انتظار داشته باشند که برای آوردن نمره ی قبولی بیشتر کار کند. از سوی دیگر شاید فرزندان آنان اندیشه های دیگری داشته باشند، به ویژه زمانی که به سن بلوغ می رسند. اوج برنامه ی کاری هر نوجوان، شناختن خودش از راه ارتباطات، استقلال و آزادی فزاینده یا حتی از راه موسیقی است. بعضی از نوجوانان بر اثر فشار برای دریافت نمره های خوب، تنها به حداقل لازم کار می کنند و این موضوع، نگرش آنها را عوض می کند. در واقع در اواسط یا اواخر دوره ی کودکی، اوقاتی وجود دارد که هر نوع دستیابی به هماهنگی و تجانس میان هدف های ما و هدف های زندگی کوتاه مدت و حتی درازمدت و ارزش های کودکانمان، شگفت آور خواهد بود. باید بپذیریم که بهترین روش برخورد به ویژه اگر بخواهیم هر نوع نفوذ خودمان را حفظ کنیم این خواهد بود که با کودکان خود بنشینیم و مشترکا درباره ی هدف ها و معیارهای عملکرد خودمان و آنان به توافق برسیم و هر یک شرایط دیگری را بپذیریم.

طبق تعریف به عمل آمد در نظریه این روشی برای هموار کردن مسیر است. روش دیگر کمک به برطرف ساختن موانع در رسیدن به هدف است. ما می توانیم در اینجا به عنوان صاحبان قدرت، نقشی اساسی داشته باشیم- محیطی مناسب برای خواسته های آنان به وجود آوریم بدون دخالت مستقیم، ترغیبشان کنیم و از پیشرفتشان حمایت کنیم.

چون هدف ها و ارزش ها، رابطه ای نزدیک با هم دارند مطالعه ای جدید در مورد ارزش های کودکان در کتابی به عنوان ارزش ها در آموزش و پرورش، و آموزش و پرورش در ارزش ها به قلم مونیکا تیلور نشان می دهد که احترام، انصاف، اعتماد و وفاداری، در راس فهرست ارزش های آنها قرار دارد. کسنی که در صدد بر می آیند تا در هر حیطه ای بر کودکان خود فشار وارد آورند تا آنان را به درجه ی اعلا برسانند بسیاری از ارزش های او را بی حرمت می سازند. ما از راه تلقین و تحمیل عقیده ی خود نشان می دهیم که برای عقاید کودکمان احترام قایل نیستیم. ممکن است خواسته ای داشته باشیم که دور از منطق و انصاف باشد. شاید در درک وفاداری های جدی و تعهدات سختی که کودکمان در مورد دوستان نزدیک خود احساس می کند، ناموفق باشیم و حتی نشان دهیم که به توانایی او در سر و سامان دادن به فرصت هایش اعتماد نداریم. نتیجه ی چنین کاری جز تعارض و ایجاد جوی خصومت آمیز نخواهد بود که به گونه ای اجتناب ناپذیر به بی انگیزگی منجر خواهد شد.

ارسال شده در 8 بهمن 1395 توسط