شناسایی تعیین هدف در کودک و پی بردن به علل آن

ادراک مورد نیاز برای عبور از مرحله ی اول را می توان چنین خلاصه کرد. این همان چیزی است که من می خواهم و می دانم که چرا می خواهم.

مهارت های لازم برای تعیین هدف با خوداندیشی ارتباط دارد. کودکان باید بتوانند:

  • با اطمینان و امنیت خاطر، آینده را بررسی کنند و خودشان را در آن زمان ببینند.
  • به اندازه ی کافی خودشان را بشناسند تا بتوانند تشخیص دهند که آنچه که آنان می خواهند و دلایلشان برای خواستن آن چیست.
  • هدف هایی را انتخاب کنند که برایشان مناسب است هدف هایی که نه تنها قابل دستیابی بلکه قابل تحمل نیز باشند.

در مورد آینده، مطمئن و خوش بین باشید

معمولا دستیابی به هدف به زمان نیاز دارد. بنابراین هدف بخشی از آینده است. کودکان برای تشخیص و پذیرفتن اهداف باید قادر باشند که نه تنها پیشاپیش آن را ببینند بلکه نگرش خوش بینانه ای نیز نسبت به آینده داشته باشند. دامنه ی افق های زمانی کودکان در وهله ی اول به سن آنان بستگی دارد. آنان هر چه کم سن و سال تر باشند بیشتر در اینجا و اکنون زندگی می کنند و درکشان از زمان، رشد نکرده و آینده برایشان مغشوش کننده است. در ذهن آنها گذشته و حال و آینده در هم آمیخته می شود و از گفته های آنان می شود استنباط کرد که منظورشان چیست. مثلا کاملا عادی است که کودکان فکر کنند در همان اولین روز شروع مدرسه، خواندن را یاد خواهند گرفت زیرا به آنان گفته شده است که در مدرسه این کار را انجام خواهند داد.

پس از آنکه کودکان زمان را درک کردند باز هم ممکن است در انتخاب هدف و جدی گرفتن آن مشکل داشته باشند. علت این مشکل تجربه های بدی است که در گذشته داشته اند و باعث شده است نسبت به آینده بدگمان شوند و تنها ناخوشایندی آینده را پیش بینی کنند. کودک هر قدر بیشتر در روابط قابل اعتماد و ایمن رشد و پرورش یافته باشد بیشتر قادر خواهد بود برای آینده برنامه ریزی کند و به گونه ای خوش بینانه از آن استقبال کند.

تشخیص اینکه چه چیز مورد نظر است و چرا

برای اینکه کودک بداند چه کار می خواهد بکند، لازم است که درباره ی نوع شخصیت خود اطلاعاتی داشته باشد. کودک نیازمند دانستن این است که خودش را به چه نحوی توصیف کند، چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را دوست ندارد و برای چه کاری خوب است. او باید از خود شناختی روشن داشته باشد. هنگامی که کودک شناخت ضعیفی از خود داشته باشد و در نتیجه عزت نفس او نازل باشد آنگاه وقتی که از او درباره ی ارجحیت ها، آرزوها، نقاط قوت و حتی دلایل او برای خواستن یا انجام دادن کاری سوال می شود گیج و منگ خواهد شد. شاید این به نکته ای مربوط باشد که کاملا پنهان است- میل به اجتناب از شکست به واسطه این تفکر کلی که او در تمام موارد بی فایده است- ولی به هر حال نتیجه یکی است: اگر ما ندنیم کیستیم، نمی دانیم که چه کسی می توانیم باشیم.

دلایل میل داشتن به دستیابی به هدفی خاص، بسیار مهم هستند. این دلایل در واقع انگیزه های ما هستند و هر چه روشنتر باشند، انگیزش ما نیرومندتر خواهد بود. دلایل ممکن است کاملا شرافتمندانه یا نسبتا شرافتمندانه مثبت یا منفی باشند. بسیاری از مردم تنها برای پاداشی که برای تشویق به آنان داده می شود، تلاش می کنند. دیگران شاید فقط به انجام فعالیتی بپردازند که از آن لذت می برند بنابراین هدف آنان انبساط خاطر است. بعضی ها ممکن است به شدت تکاپو کنند تا ثابت کنند که شخصی در اشتباه است یا خواهر یا برادرهای خود را شرمنده کنند یا تحت الشعاع قرار دهند- متفاوت بودن ممکن است انگیزه ای نیرومند باشد. عده دیگری از افراد هم هستند که سعی می کنند موفق باشند تا نگذارند فرزندانشان نیز مثل خودشان محرومیت بکشند. این مسئله ممکن است این خطر را در بر داشته باشد که کودک هر علتی را چون چیزی بی مورد رد کند به ویژه اگر آن دلیل، کودک را از ت مام تجربیات مهم در زمینه ی موفقیت باز دارد. بسیاری از  افرادی که با ایجاد انگیزه در کودک مخالفند ممکن است نه تنها به تدریج خودباوری کودک را تضعیف کنند بلکه با رهنمودهایی که کودکان باید بپذیرند تا بدانند کیستند نیز مخالفت کنند. با توجه به این نکته در پژوهش نشان داده شده است که بعضی از دلایل  انتخاب هدف به احتمال زیاد بیش از بقیه، باعث ایجاد اضطراب در فرد می شوند.

ارسال شده در 7 بهمن 1395 توسط