پرورش و تقویت انگیزش یادگیری کودکان

 

 

انگیزش موضوعی است که بیشتر در مورد بزرگسالان مورد پژوهش و بررسی قرار گرفته است. در ابتدا  اصرار برای این عمل از جانب کارفرمایانی به عمل آمد که می خواستند به منظور افزایش منافع خود، بازدهی کارمندان و کارگران خویش را بالا ببرند. اما کودکان واحدهای تولیدی نیستند آنان کارآموز و یادگیرنده اند. در واقع با توجه به اینکه اشخاص در هر سنی، وقتی فرصتی در اختیارشان گذاشته می شود که به کسب مهارت بپردازند و خودشان را به رشد و غنا برسانند به شور و شوق می آیند، اکنون شرکت های زیادی خود را سازمان های آموزشی توصیف می کنند. خط مشی تغییرات اجتماعی و اقتصادی نشان می دهد که بریتانیایی ها جامعه ای آموزشی هستند. همه ی ما ترغیب می شویم خودمان را با روند مهارت ها و نگرش های مرتبط با خواسته های نوین هماهنگ سازیم و تابع جریان های روز باشیم. تشویق کردن پدرها و مادرها و آموزش آنان به منظور اینکه کودکانشان مادام العمر یادگیرندگانی خودانگیخته باشند بخشی از این باور است. بنابراین شاید مدیران نیز بتوانند همانطور که ما از آنان یاد می گیریم از پدر و مادرها و معلمان چیز یاد بگیرند.

با توجه به ارتباط  اساسی میان انگیزش، پیشرفت و یادگیری، ارزیابی مختصر بعضی از ویژگی های مهم یادگیری سودمند است. نخست اینکه یادگیری مخاطره آمیز است زیرا احتمال شکست را افزایش می دهد. برای رشد در هر کاری لازم  است که در وهله ی اول آن را آمازیش کنیم و خطرهای آن را بپذیریم. اگر خطرهای آن را نپذیریم به هیچ وجه نمی توانیم رشد کنیم. باید شهامت آزمودن را داشته باشیم. اشتباهات برای همه ی ما و در هر زمان از زندگی بخشی ضروری از یادگیری را تشکیل می دهند. بروز خطا،  اجتناب ناپذیر است به ویژه در دوره ی کودکی که زمان کاوش، کشف و آزمایش است. اشتباهات بازخوردی فراهم می آورند که به وضوح معلوم می کند چه چیزی عملی است و چه چیزی عملی نیست. این نکته مهم است که ما با وجود اشتباهات، راحت و بی دردسر رشد می کنیم و به همین خاطر می توانیم از اشتباهات خود درس بگیریم و رفتار خودمان را تعدیل کنیم. یادگیرندگان متکی به خود با اشتباه ها روبه رو می شوند واز آنها یاد می گیرند: آنان از اشتباه ها فرار نمی کنند. هر چقدر شناخت ما از خود عمیق تر باشد بهتر خواهیم توانست در برابر عوامل بازدارنده و شکست ها و انتقادها ایستادگی کنیم. خودباوری به معنای این نیست که ما کامل هستیم بلکه بدین معناست که ما به قدر کافی مطلوب هستیم ولی باید بیش از اینها کار کنیم.

دوم اینکه، یادگیری، بالقوه، تهدید کننده است، زیرا مستلزم آن است که ما عوض شویم. این امر ممکن است برای کسانی که ایمن هستند هیجان انگیز و برای اشخاص آسیب پذیر و نامطمئن، ناراحت کننده باشد. اگر ما واقعا ندانیم کی هستیم، به یک اندیشه یا به پوسته ی بیرونی خودمان می چسبیم. عوض شدن یعنی رها شدن از آن اندیشه، که ممکن است ناراحت کننده و وحشت انگیز باشد. زمانی که دارای اطلاعات و مهارت های تازه ای می شویم لازم است که آنها را با آزمایش ها و پرسش ها به اثبات برسانیم و باز هم حرکت به پیش را ادامه دهیم. برای کسانی که خطر چالش و تکاپو را دوست ندارند آسانتر این است که از پرداختن به آن پرهیز کنند و خودشان را به کلی از مسیر مسابقه کنار بکشند. اشخاصی که دارای عزت نفس پایین و خودباوری ناکافی هستند نه جرات استفاده از فرصت ها را دارند و نه اعتماد به نفس لازم برای تغییر را.

بنابراین عزت نفس نیز به همان اندازه ی انگیزش به عنوان شالوده ای برای یادگیری حائز اهمیت است.

ارسال شده در 7 بهمن 1395 توسط