عزت نفس به عنوان قلب انگیزش

کسانی که درباره ی خودشان احساس خوبی داشته باشند نتایج خوب به بار می آورند. کودک برای آنکه انگیزه داشته باشد باید خودش را باور کند. به همان اندازه ای که طالب موفقیت بودن در انجام وظیفه ای خاص اهمیت دارد، بسیار مهم است که شخص معتقد باشد که می تواند برای کسب موفقیت در حدی قابل قبول عمل کند. شخص برای رسیدن به هدف خود به امید و ایمان درباره توانایی خویش برای دستیابی به آن هدف نیاز دارد. از لحاظ عمل نیز احتیاج به آن دارد که در مورد نحوه انجام آن کار، طرح و نقشه ای در ذهن خود داشته باشد. البته ایده ها و نظرات دیگران نیز ممکن است به او کمک کنند ولی این ایده ها زمانی می توانند مثمرثمر واقع شوند که فرد بتواند آنها را درک کند و در عمل به کار بندد. در واقع او باید این ایده ها و نظرات را هضم کند و احساس کند که آنها را کاملا در کنترل خود دارد. وقتی او چنین رفتاری داشته باشد بهتر می تواند پیشرفت خویش را ارزیابی کند و به جای اینکه متکی به قضاوت و انتظارات دیگران باشد ارباب سرنوشت خودش خواهد بود. او خواهد توانست موفقبیت و شکست را نه به عنوان مدرک حاکی از ارزیابی خود یا طالع تغییر ناپذیر آینده اش بلکه به عنوان سکوی پیشرفت در زندگی خود تلقی ند.

به طور خلاصه کودکان برای اینکه خودانگیخته شوند نیازمند شناخت خود، باور کردن خویش و مشاهده خود به عنوان فردی لایق و صلاحیت دار هستند. معلم شاید موضوعی خاص را به طرزی جالب به شاگردان ارائه دهد ولی اگر کودک خود را شایسته ی پیشرفت نبیند احتمالا باز هم تن به کار نخواهد داد. بنابراین انگیزش رابطه تنگاتنگی با عزت نفس و خودانگاره دارد. ایمان دارم که می توانم این کار را بکنم، حداقل به اندازه این جمله که می خواهم آن کار را انجام دهم اهمیت دارد.

در آغاز، خودانگاره و عزت نفس به وسیله ی دیگران شکل می گیرد. واکنش کسانی که دوستشان داریم و مورد اعتماد و تحسین ما هستند تاثیر عمیقی در خودباوری و انگیزش ما دارد. وقتی که کودکان احساس خوبی درباره ی خودشان داشته باشند وظایف خود را بهتر انجام می دهند و احساس دلگرمی و اعتماد به نفس می کنند. یعنی وقتی که:

  • کسی به آنان می گوید که کار خود را به خوبی انجام داده اند.
  • مسئولیتی را که به آنها واگذار شده است به خوبی انجام داده باشند.
  • دیگران آنها را درک می کنند به آنها اعتماد دارند و به آنها احترام می گذارند.
  • احساس می کنند دیگران آنان را همانطور که هستند پذیرفته اند.
  • به وضوح شادمان و خرسند هستند.

از طرف دیگر، اگر کودکان تنبیه یا تمسخر شوند در تلاش برای آزمودن چیزهای تازه، اشتباه کردن یا سوال کردن، سرزنش شوند اگر به طور مداوم از آنان انتقاد شود اگر نادیده گرفته شوند و احساس بی لیاقتی کنند یا اگر انتظارات پدر و مادر آنقدر زیاد باشد که فشار و ناکامی به یکی از ویژگی های اجتناب ناپذیر در زندگی آنها تبدیل شده باشد فعالیت خود را به کلی متوقف می کنند و برای آنکه مطالب را ملکه ی ذهن خود کنند توان خود را از دست می دهند.

اهمیت خودشناسی و خودانگیزشی بدین معنا نیست که والدین می توانند دست از مسئولیت بشویند. کودک کم سن و سال واقعا قادر نیست از پس همه ی جنبه های یادگیری و پیشرفت خود برآید. بعدها معلمان، دوستان و دیگر بزرگسالان بعضی از وظایف او را مشترکا انجام خواهند داد ولی تا هنگامی که کودک وابسته است والدین نسبت به رشد اجتماعی و عاطفی و عقلی او مسئولیتی دائمی دارند. همین طور زمانی که خویشتنداری و کنترل رفتار بر  اثر تجربه ی مقررات تحمیلی یا از راه مذاکره به وجود بیاید بعید به نظر می رسد که خودانگیزشی بتواند بدون چارچوبی معین از تشویق و کوشش که با حمایت و کاوش همراه باشد عملی شود.

والدین می توانند با استفاده از روش های زیر به کودکان خود یاری دهند تا خودانگیخته باشند:

  • داشتن توقعاتی اصولی برای عملکرد و رفتار کودک
  • مقرر کردن اعمال و رفتار مفید به صورت روزمره تا زمانی که کودک این شیوه ها را بپذیرد.
  • نشان دادن علاقه

 

ارسال شده در 7 بهمن 1395 توسط