دلیل تنبل بودن بعضی انسانها بخاطر چیست؟

عوامل زیادی می توانند موجب تنبلی شما شوند. فقدان شور و اشتیاق به طور حتم می تواند انگیزه شما را ضعیف کند. اگر شما آن قدر مشتاق چیزی نباشید که شما را هیجان زده کند در آن هنگام بسیار دشوار است که بتوانید پشتکار داشته باشید.بسیاری بر این باورند که چیزی به نام تنبلی وجود ندارد و تا حد زیادی درست نیز می گویند.

کسی که معلولیت جسمی دارد یا ناتوان است و نمی تواند در حیطه خاصی مشارکت کند، تنبل نیست همچنین فردی را که دچار اختلال روانی است نباید تنبل نامید. ضعف و محدودیت هایی که در توانایی های ذهنی وجود دارد مانع از آن می شود که برای رسیدن به اهداف خاص تلاش کنید. قابلیت یا ظرفیت همیشه به معنای توانایی نیست و توانایی همیشه به معنای پویایی نیست. فقدان انرژی ذهنی می تواند آن قدر شما را تحلیل ببرد که نتوانید روی تلاشهایتان متمرکز بمانید. اگر ترس ها و نگرانی ها موجب تحلیل شما شوند توانایی های شما به شدت تضعیف می شود.

وقتی قرار باشد غذای مورد علاقه خود را بخوریم کمتر فردی است که می گوید: خیلی دوست دارم همین الان این غذا را بخورم اما این چنگال بسیار سنگین است. بی انگیزگی به این معنا است که شما نیز کاری انجام نمی دهید که واقعا به شما شور و هیجان بدهد. در این محیط آن قدر که حس علاقه مندی شما به کاری مهم است نظم و انضباط بسیار مهم نیست.

چه باید کرد؟

  1. هیجانات سرکوب شده را رها کنید بی انگیزگی یا عدم شور و هیجان اغلب نشان می دهد که شما هیجانات منفی زیادی مانند خشم، ترس یا ناکامی را در خود نگه داشته اید. از آن جا که هیجانات قوی مانند خشم از نظر اجتماعی مورد قبول نیستند به نحوی آموزش می بینیم که آن ها را در درون سرکوب کنیم. البته مشکل سرکوب هیجانات منفی این است که به آرامی انرژیمان را تحلیل می برند و در نهایت آن قدر با خودمان بیگانه می شویم که حتی نمی دانیم چه احساسی درباره ی محیط اطرافمان داریم.

به محیطی آرام و آرامش دهنده بروید و چند نفس عمیق بکشید. درباره اهداف و فعالیت هایی که به تازگی در زندگی دارید فکر کنید چه هیجاناتی را تجربه می کنید؟ ناراحتی، ترس، افسوس، حسادت یا خشم؟ همین حالا این هیجانات را تخلیه کنید. هیجاناتی که تخلیه نمی شوند مانند سمی است که به آرامی شما را تحلیل می برند. هیجانات خود را (هر چیزی که هست) احساس کنید. به این ترتیب می توانید روی آن ها کار کنید و آن ها را از روح و روانتان بیرون کنید.

  1. اهداف جذاب پیدا کنید و زندگیتان را در همان مسیر جهت بدهید در سراسر این کتاب با تمرینات بسیاری آشنا شدید که به شما در تعریف اهدافتان کمک می کنند. به این تمرین نیز توجه کنید به این سوال پاسخ دهید: اگر پول و زمان اهمیت نداشتند چگونه زندگی می کردم؟ سپس بدون این که فکر کنید پاسخ خود را به سرعت بنویسید. به این معنا که هر چیزی را در ۱۵ دقیقه بعد به ذهنتان می رسد، بنویسید. آیا ازدواج می کردید یا مجرد می ماندید؟ در چه بخشی از کشور یا جهان زندگی می کردید؟ چه سرگرمی هایی انتخاب می کردید؟ درآمد خود را از چه راههایی به دست می آوردید؟

بعد از این که تمام این اهداف را نوشتید آن ها را مرور کنید و مواردی را که برای شما بسیار مهم هستند، انتخاب کنید. کدام یک از این اهداف اگر آن ها را برطرف نکنید موجب می شود احساس کنید زندگیتان را بیهوده هدر داده اید؟ شاید چند هدف پیدا کنید شاید هم فقط یک هدف انتخاب کنید. برای هر یک از این اهداف مهم بازنمایی دیداری یا شنیداری تهیه کنید که آن را هر روز به کار ببرید تا همیشه شا را در مسیر اهدافتان قرار دهد. هنگامی که بدانید چه چیزی برای شما در اولویت قرار دارد و در چه جهتی باید حرکت کنید ساختار زندگیتان شکل می گیرد. شما متوجه می شوید که به طور طبیعی در راستای حمایت از اهدافتان حرکت می کنید و وقتی برای دستیابی آن ها انگیزه دارید تنبلی از بین می رود و انرژیتان تقویت می شود.

ارسال شده در ۲۴ دی ۱۳۹۵ توسط مطلب نویس

مطالب مشابه