چرا احساس می کنم هیچ کس مرا نمی شناسد یا درک نمی کند؟

ممکن است رفتار شما بازتاب دقیقی از افکارتان نباشد. شما آن نوع زندگی که دوست دارید در پیش نمی گیرید و رفتارهایی را که دوست دارید انجام نمی دهید بنابراین اطرافیانتان خود واقعی شما را نمی شناسند. دیگران شما را بر مبنای رفتارتان مورد قضاوت قرار می دهند در حالی که شما ترجیح می دهید بر مبنای علایق، نگرش ها و افکارتان مورد قضاوت قرار بگیرید.

شما باور دارید دیگران قادر نیستند موانع و مشکلاتی که برایتان وجود دارد را ببینند همچنین با توجه به شرایط موجود هر آنچه را که در توانتان است انجام می دهید. شما با این باور راحت هستید که بگویید: هیچ کس از مشکلات و دردسرهایتان آگاه نیست و این که دیگران درک درستی از من ندارند.

اگر احساس می کردید که دیگران به درستی شما را درک می کنند و با این حال از شما متنفر هستند به شدت به هم می ریختید. این تفکر موجب آرامش شما می شود و می توانید قدرنشناسی دیگران را به نحوی توجیه کنید همان طور که گفته شده: برای این که مرا بشناسی باید مرا دوست داشته باشی، به عبارت دیگر دیگران مرا دوست ندارند، بنابراین نباید هم مرا درک کنند، به جای رویارویی با این واقعیت که تمام افراد نمی توانند شما را دوست داشته باشند شما بیشتر ترجیح می دهید که بگویید: دیگران به اندازه ی کافی شما را خوب نمی شناسند.

به این ترتیب شما در حقیقت نمی خواهید درک و شناخته شوید. در همین حالت انزوا است که می توانید بی همتا بودنتان را حفظ کنید. اگر درک و شناخته شوید در آن هنگام احساس می کنید آدمی معمولی و متوسطی هستید. شما خودارزشی را به طور کامل بر مبنای بی همتا بودنتان شکل داده اید همچنین نیاز دارید باور کنید درک نمی شوید و این به آن معناست که تک و بی همتا هستید. چه توضیح دیگری می توان برای این مشکل داشت؟

چه باید کرد؟

  1. روی یک صفحه کاغذ به این سوال پاسخ دهید: من چه کسی هستم؟ در این توصیفی که از خود ارایه می دهید هر ویژگی که احساس می کنید دارا هستید، نقاط قوت، نقاط ضعف، باورهایی که درباره ی خودتان و دیگران دارید، علایق، کار، رابطه ها و هر چیزی که می تواند این سوال را بهتر پاسخ دهید، بنویسید. بعد از پایان نوشتن فهرست خود را مرور کنید. زیر هر موردی که می خواهید روی آن تمرکز بیشتری داشته باشید هر ویژگی که دوست دارید آن را پرورش دهید و هر موردی که احساس می کنید مهم است و در ارتباط با دیگران بیشر مورد تاکید قرار دهید، خط بکشید.

روی یک صفحه کاغذ دیگر بنویسید هدف شما از زندگی بر روی این سیاره چیست. متن نوشته شده را بارها و بارها بخوانید تا به درک روشنی از آن برسید. حس هدفمندیتان همراه با ویژگی هایی که از فهرست انتخاب کرده اید حس قدرتمند بودن به شما می دهد حسی از هویت که به شما کمک می کند همراه با خود واقعیتان با دیگران ارتباط برقرار کنید.

  1. سخنی هست که می گوید: اگر می خواهید درک شوید اول باید دیگران را درک کنید، ایا وقتی احساس می کنید دیگران خود واقعیتان را درک نمی کنند تسلیم می شوید یا وقت می گذارید و تلاش می کنید با آن ها ارتباط برقرار کنید و از نقطه نظرات آن ها مطلع شوید؟ اگر احساس می کنید دیگران درک درستی از شما ندارند مسئولیت آن بر عهده شما است که برای شناساندن خود به دیگران گام های ضروری بردارید.

مطمئن شوید که حرف های زرف مقابل را به درستی درک کرده اید بگویید: بگذارید ببینم حرف شما را به درستی درک کرده ام منظور شما این است که …، سپس نظر خود را در مورد حرف های او بیانکنید. اگر او با شما موافق است به او بگویید: من از طرز فکر شما قدردانی می کنم اما تجربه من متفاوت است نظر من همانی است که مطرح کردم. از بیان عباراتی مانند: من درست می گویم و شما اشتباه می کنید، اجتناب کنید. بیان عبارت مناسب موجب می شود افکار واحساساتتان را شفاف تر انتقال دهید همچنین مانع از بدفهمی دیگران می شود.

  1. با دیگران ارتباط هیجانی برقرار کنید ارتباط مسیری دوطرفه است و امکان بدفهمی و سوء برداشت همیشه وجود دارد اما اگر در سطح هیجانی پیوند داشته باشید در سطح فراتر از اعمال و گفتار ارتباط برقرار می کنید. اشخاصی که می توانند در سطح هیجانی با دیگران ارتباط برقرار کنند می توانند بدفهمی را کنترل کنند زیرا رابطه آن ها دلی است نه ذهنی.

ارسال شده در 25 دی 1395 توسط