چرا این قدر شکاک هستم؟

تمام دنیا بر علیه من هستند یا حداقل شما اینگونه فکر می کنید. شما ابعادی از خودتان را دوست ندارید و ذهنیت خود را درباره ی این ابعاد منفی به دیگران فرافکنی می کنید همچنین به طور ناخودآگاه باور دارید که دیگران نیز این ابعاد منفی را می بینند و از شما نیز متنفر می شوند. تصور می کنید نقاط ضعفتان در مقابل دیگران قرار دارد تا آن ها ببینند و از شما انتقاد کنند. نه تنها نقاط ضعف بلکه احساس گناه نیز منجر می شود بدرفتاری های شما برای دیگران آشکار شود. به همین علت به شدت حساس و شکننده می شوید زیرا احساس می کنید در حالت دفاعی قرار دارید. هر رفتاری از طرف دیگران را به عنوان حمله ای به خودتان می دانید. شما نمی توانید این حقیقت را تحمل کنید که دیگران درباره شما بد فکر کنند و هرگز نمی توانید تحمل کنید که در جدل و بحث یا اختلاف ها مورد سرزنش قرار بگیرید زیرا همیشه در حال دفاع از خودپنداره تان هستید و نمی توانید حتی کوچک ترین حمله یا انتقاد را تحمل کنید. شما می توانید خصمانه رفتار کنید و دست از هرگونه همکاری بکشید. احساس می کنید هرگز نمی توانید حالت دفاعی خودتان را کنار بگذارید زیرا ممکن است دیگران از شما سوء استفاده کنند.

اگر در گذشته به دیگران اعتماد می کردید و از اعتماد شما سوء استفاده شده است احساس شک و سوء ظن نسبت به دیگران در نتیجه همان رفتارها است. شما از فردی باز و اعتماد کننده به آدمی محافظه کار و محتاط تبدیل می شوید. شما از این مکانیزم دفاعی استفاده می کنید تا از درد و رنج حاصل از گشاده رویی و پذیرا بودن اجتناب کنید.

شما می خواهید مطمئن باشید که دیگر هیچ کس از شما سوء استفاده نخواهد کرد. چنین نگرشی موجب می شود که حتی هنگام خرید اجناس نیز حالت مقابله ای به خود بگیرید. شما نمی خواهید هیچ کس شما را آدمی  احمق و ساده لوح تصور کند بنابراین حتی درباره ی کوچک ترین جزئیات با فروشنده چانه می زنید.

چه باید کرد؟

  1. هر وقت تصور می کنید دیگران درباره ی شما صحبت می کنند یا تمام دنیا بر علیه شما است این عبارت را تکرار کنیدک درباره ی من نیست، درباره ی من نیست، درباره ی من نیست. سپس یک لحظه درنگ کنید و ببینید ترسهایتان چقدر مضحک است. آیا در حقیقت فکر می کنید آن قدر مهم هستید که هر کسی در دنیا به شما فکر می کند؟ درباره خودتان و ترسهایتان کمی شوخ طبعی به خرج دهید. اگر بتوانید به خودتان بخندید، می توانید به درک سالم تری نسبت به جهان و ارتباطتان با دیگران برسید.

اگر می بینید به خاطر تعبیر و تفسیری که از رفتار و کلام دیگران دارید، حالت دفاعی به خودتان می گیرید کمی درنگ کنید، چند نفس عمیق بکشید عبارت بالا را تکرار کنید. سپس از خود بپرسید رفتارشان چه معنای دیگری دمی تواند داشته باشد؟ این سوال ذهنتان را به تفسیرهای دیگری از رفتار دیگران سوق می دهد اگر در مورد شما صحبت نمی کنند و اگر می توانید کلام و رفتار دیگران را به صورت دیگری در نظر بگیرید می توانید ارامشتان را حفظ کنید و به درک دقیق تری از موقعیت برسید زیرا کنترل شرایط را در دست دارید در مورد خود نسبت به دیگران واکنش نشان نخواهید داد.

  1. هر زمان احساس می کنید توقع بدترین اتفاق ها را دارید از خودتان بپرسید: بهترین اتفاقی که می تواند در این موقعیت بیفتد چیست؟ چند لحظه فکر کنید و به تصورات خود اجازه دهید بهترین نتیجه مثبت را در نظر بگیرید. اگر بر طبق عادت همیشه بُعد تاریک مسائل را ببینید ممکن است به تمرین بیشتری نیاز داشته باشید. هنگامی که به این سوال پاسخ می دهید باید تصور کنید خوشبین ترین آدم جهان هستید. سپس از خودتان بپرسید: واقع بینانه ترین نتیجه این شرایط چه چیزی می تواند باشد؟ نیازی نیست خوشبین یا بدبین باشید بلکه فقط در پی شرایط متعادلی باشید که بتوانید تمام عوامل را مورد توجه قرار دهید و به نتیجه ای منطقی برسید.

3. فردی را که به شما نزدیک و صمیمی است انتخاب کنید و افکار و احساساتی که در خود پنهان کرده اید را با او در میان بگذارید. به پاسخ او و احساسی که در شما ایجاد می کند توجه کنید. هدف این است که درباره ی افکار و احساساتتان که در گذشته پنهان می کردید زیرا از واکنش دیگران هراس داشتید پذیراتر شوید و به آن ها عادت کنید. با گام های کوچک و با اشخاصی که می توانید به آن ها  اعتماد کنید شروع کنید. شما می آموزید که می توانید آنچه خوب یا بد در درون دارید را با دیگران در میان بگذارید و دیگران نیز می توانند همدلانه، باز و حمایت گرانه واکنش نشان دهند. به جای این که از دیگران فاصله بگیرید در می یابید که می توانید رابطه ای با کیفیت برقرار کنید و زندگیتان را از غنای بیشتری بهره مند سازید.

ارسال شده در 25 دی 1395 توسط