چرا از رویارویی با واقعیت اجتناب می کنم؟

اغراق نیست اگر بگویم از واقعیت فرار نمی کردید، زندگیتان خیلی راحت تر می شد اما ترجیح می دهید منتظر بمانید تا دیگر جنبه های زندگیتان بهبود پیدا کنند تا از نظر هیجانی برای کنترل بحران ها به خوبی آماده شوید. این نوع طرز فکر موجب می شود به فردی مسامحه کار تبدیل شوید. شما نمی خواهید هیچ طرحی را شروع کنید یا کاری را انجام دهید که ممکن است به مشکل یا ناراحتی منجر شود. شما نمی خواهید چیزی را آشکار کنید که استرس بیشتری را در زندگی شما به وجود آورد. هیچ ظرفیتی برای نگرانی بیشتر ندارید. از آن جا که هر تغییری موجب استرس می شود حاضر نیستید وضعیت موجود را تغییر دهید. نکته قابل توجه این که هر چه بیشتر از استرس فرار کنید با استرس بیشتری مواجه می شوید زیرا وقتی خودتان را از دنیای زندگیتان جدا می کنید، توانایی خود را برای کنترل محیط و شرایطتان کاهش می دهید. این احساس ناتوانی منجر به اضطراب می شود در حال یکه به طور دایم سرگردانید و از خود می پرسید که نه چه اتفاقی برای من خواهد افتاد؟ شما دوست دارید شرایط همان طور که هست باقی بماند. گاهی مسائل ناخوشایند برطرف می شوند اما بیشتر اوقات همچنان باقی می مانند و حتی شاید بدتر نیز شوند. با این وجود شما به این احتمال می چسبید که مشکلاتتان به طور طبیعی برطرف خواهند شد. تفکر شما ناپخته و غیر منطقی است و شما خودتان را متقاعد می کنید که اگر مشکلی را نادیده بگیرید برطرف خواهد شد.

ماجرایی که در ادامه بیان می شود این نوع ذهنیت را توضیح می دهد؛ شما به تنهایی در انتهای اتوبوس در حال حرکت نشسته اید. ناگهان متوجه می شوید راننده پشت فرمان خوابش برده است در این شرایط دو نوع واکنش متمایز وجود دارد اما شما بیشتر تمایل دارید به جای آن که به سمت جلو بروید و کنترل ماشین را در دست بگیرید بیشتر مایل هستید سر جایتان سخت بنشینید و منتظر برخورد بمانید. انتخاب اول با ریسک بیشتری همراه است زیرا اگر قبل از آن که به فرمان اتوبوس برسید تصادف کنید، آسیب وارده به شما جدی تر خواهد بود اما تنها راهی است که می توانید از تصادف جلوگیری کنید. شما بیشتر گرایش دارید اجازه دهید هر اتفاقی در اطراف شما رخ دهد سپس با پیامدهای غیر فعالی و بی تحرکی خود روبه رو شوید و آن ها را تحمل کنید.

چه باید کرد؟

  1. هر وقت با مشکلی روبه رو شدید که هیچ تمایلی ندارید با آن مواجه شوید به طور دقیق بنویسید که چه برداشتی از مشکل دارید اغلب احساس می کنیم نمی توانیم با مشکلی مواجه شویم زیرا برای ما مبهم است همچنین ما مشکل را به طور واضح در ذهنمان پردازش نمی کنیم و به همین علت مقابله با مشکل بسیار دشوار می شود. هر چه بیشتر بتوانید به درک بهتری از مشکل برسید راحت تر می توانید آن را برطرف کنید.
  2. ببینید اگر به سرعت اقدام نکنید با چه پیامدهایی مواجه خواهید شد از خودتان بپرسید اگر همین حالا به مشکلم رسیدگی نکنم چه مشکلاتی به همراه خواهد داشت؟ اگر اجازه بدهم این شرایط در محل کارم ادامه یابد چه لطمه ای به شغلم خواهد زد؟ اگر شیوه ی ارتباطی ام را با عزیزانم تغییر ندهم چه عواقبی برای من خواهد داشت؟ اگر به ولخرجی ا م ادامه بدهم چه مدت طول می کشد تا آن قدر بدهی ام افزایش یابد که مجبور شوم اعلام ورشکستگی کنم و هرگز نتوانم دوباره اعتبار از دست رفته را به دست آورم و تمام اعتبارم را نیز از دست بدهم؟ تا حد ممکن پیامدهای مخرب احتمالی را به دقت بنویسید. سپس از خودتان بپرسید اگر اکنون مشکل خود را برطرف کنم زندگی ام در چه شرایطی قرار می گیرد؟ آیا سطح استرستان بیشتر خواهد بود؟ چقدر شما و خانواده تان خوشحال تر خواهید بود؟ اگر هیچ بدهی نداشته باشید و حساب بانکی شما نیز در شرایط متعادل باشد تا چه حد آسوده خاطر خواهید بود؟ ببینی هنگامی که به جای تعویق انداختن کارها مشغول انجام آن ها می شوید و مشکل را برطرف می کنید چه حس و حالی خوبی دارید.
  3. فهرستی از پنج کاری که می توانید به سرعت عملی کنید تا مشکل را حل کنید یا موقعیت را بهبود دهید، بنویسید. این راه حل ها نباید تنها مشکل را به سرعت برطرف کنند بلکه آن ها باید بتوانند شرایط را بهتر کنند. بنابراین قبل از هر اقدامی یکی از آن کارها را انتخاب کرده و مشغول انجام شوید. شما می خواهید به مغزتان آموزش بدهید که مشکل را ببینند سپس اقدام کند.

برای مثال اگر مشکل این است: من و همسرم دیگر با هم صمیمی نیستیم، رابطه ما دیگر آن طور که من دوست داشتم، گرم و عاشقانه نیست. در این جا پنج اقدام عملی وجود دارد که می توانید آن ها را به کار ببرید:

۱- برای همسرتان یک شاخه گل همراه با یادداشت محبت آمیز بفرستید.

۲- برای صرف شام با هم بیرون بروید.

۳- فهرستی از خصوصیات فوق العاده همسر خود را بنویسید و آن را در جایی بگذارید که بتوانید ببینید.

۴- بدون هیچ دلیل خاصی با همسرتان تماس بگیرید و به او ابراز علاقه کنید.

۵- زمانی را در نظر بگیرید که بتوانید با هم صحبت کنید و از او بخواهید به این سوال شما پاسخ دهد: دو مورد از ویژگی هایی که در من وجود دارد و آن ها را دوست داری، کدام است و یک ویژگی من که دوست داری آن را تغییر دهم، چیست؟ شما نیز به همین سوال پاسخ بدهید. سپس به یکدیگر تعهد بدهید که کارهایی را که طرف مقابل دوست دارد بیشتر انجام بدهید و چیزهایی که طرف مقابل  از آن ها متنفر است حذف کنید. در پایان هفته نتایج به دست آمده را با یکدیگر بررسی کنید. اگر هر دو نفر شما در انجام بیشتر کارهایی که طرف مقابل دوست دارد و حذف کارهایی که طرف مقابل متنفر ا ست موفق بوده اید همین روش را در دیگر حیطه ها نیز به کار ببرید.

برای حل مشکلتان آن قدر پشتکار داشته باشید تا به طور کامل برطرف شوند. هر زمان مشکلات دیگری بروز می کنند موارد فهرست عملی شما را نیز افزایش دهید. مطمئن شوید که هر روز حداقل یکی از موارد عملی را به کار می برید و هر بار که اقدام می کنید تا مشکلتان را برطرف کنید به خود تبریک بگویید.

ارسال شده در ۲۵ دی ۱۳۹۵ توسط مطلب نویس