چرا در مورد دیگران سریع قضاوت می کنم؟

 

اگر نگوییم هزار بار، هر روز صدها بار تصمیم گیری می کنید. در موردهر چیزی از لباسی که می خواهید بپوشید تا آن چه می خواهید بگویید. برخی از این تصمیم ها را در کمتر از یک ثانیه می گیرید و برای برخی دیگر از تصمیم ها بیش از چند دقیقه، ساعت، روز، هفته، ماه، سال و حتی تمام عمر وقت صرف می کنید. اگر شیوه ای برای دسته بندی اطلاعات و اولویت بندی برای آن ها نداشته باشید تمام زمانتان را صرف تصمیم های بسیار کوچک می کنید. بنابراین دسته بندی اطلاعات برای زندگی ضروری است. اما این فرایند اغلب به مواردی مربوط می شود که بررسی مستقل حقایق ضروری است و شما آن قدر به فرضیه سازی عادت می کنید که بدون اطلاعات کافی نمی توانید به ماهیت آن ها پی ببرید.

احساس عدم امنیت موجب تقویت چنین رفتاری می شود. شما نیاز دارید خود را با عقاید و مفاهیمی که احساس می کنید با آن ها راحت هستید محافظت کنید همچنین خود را در چارچوب باورهایتان محبوس می کنید و از خود در برابر هر کس یا چیزی که موقعیت شما را تکذیب کرده دفاع می کنید. این نگرش ها و باورها تجلی خود یا نفس شماست. هدف اصلی این است که ابدی شود و مشتاق جاودانگی است. خود ضعیف و شکسته باور دارد که عقاید و نظرات درستش نباید مورد تردید قرار گیرند بنابراین شما نیازی نمی بینید وقت صرف کنید و با ارزیابی شواهد موجود خود را عذاب دهید. به جای آن می توانید به تفکرات تکراریتان تکیه کنید و خودتان را برای بررسی حقایق به زحمت بیندازید.

شما گرایش دارید آدم ها، موقعیت ها، عقاید و نظرها را سفید و سیاه ببینید. برایتان هیچ محدوده ی خاکستری وجود ندارد که بتوانید عقاید مخالف را در آن محدوده ببینید. فقط یک برنده و یک بازنده وجود دارد. چیزی یا درست است یا غلط. از آنجا که نیاز دارید حق با شما باشد پس حتما باید افراد مخالف شما اشتباه کنند. در واقع حرف شما این است: وقتی طرف مقابل اشتباهی می کند من احساس قدرت می کنم. شما درباره ی کسی که در حقیقت هستید و جایگاهی که در زندگی دارید احساس عدم امنیت می کنید. شما با برچسب زدن به دیگران در پی کسب هویت برای خودتان هستید.

اغلب نیاز دارید به احساساتتان برچسب بزنید. ذهن شما آشفته است و نیاز دارید به بهای بررسی دقیق فردی آن را سر و سامان دهید. شما به سرعت می گویید: افسردگی خفیفی دارم، یا احساس می کنم دارم. با چنین نتجیه گیری هایی از احساس اصلی خود ناآگاه می مانید و به این طریق فشار حاصل از آن ها را از بین می برید. شما نتیجه گیری کرده اید و اکنون هر کاری که در توانتان باشد انجام می دهید تا نتیجه گیری شما درست باشد و در واقع به آن صورت واقعی می بخشید خطر چنین رویکردی به طور کامل روشن است.

چه باید کرد؟

  1. نظرات مخالف را نیز مورد توجه قرار دهید؛ دفعه ی بعد که درباره ی موقعیتی قضاوتی شتابزده داشتید چند لحظه درنگ کنید تا نقطه نظرات مخالف را نیز بررسی کنید. اگر به سرعت نتیجه گیری کرده اید از خودتان بپرسید: چه چیزی را نادیده گرفته ام؟ به چه مواردی توجه نکرده ام؟ اگر تحلیل هایم به طور کامل نادرست باشد چه می شود؟ بهای قضاوت نادرستم در مورد این شرایط چه خواهد بود؟
  2. خود را به جای دیگران بگذارید؛ برای کنار گذاشتن عادت قضاوت در مورد دیگران هیچ راهی بهتر از این نیست که خودتان را به جای آن ها تصور کنید. بروز هر رخدادی ممکن است علت های متعددی داشته باشد بنابراین سعی کنید تا زمانی که همه ی دلایل را بررسی نکرده اید هیچ نظری ندهید. شما هم نمی خواهید دیگران بدون شنیدن حرف هایتان در مورد شما قضاوت کنند. فضایی را تصور کنید که در دادگاه متهم نتواند از خودش دفاع کند. به دیگران فرصت بدهید نظر و عقیده ی شما را مورد سوال قرار دهند. در آن لحظه متوجه خواهید شد که همدلی با دیگران به شما قدرت می دهد. همدلی تا حدی شما را قدرتمند می سازد که حتی نمی توانید تصور کنید. درک و آگاهی که به دست می آورید موجب می شود حس کنترل را به طور کامل تجربه کنید. همدلی را همین امروز تجربه کنید و ببینید چطور زنده می شوید.
  3. ببینید آیا می توانید یک روز کامل را بدون قضاوت سپری کنید یا خیر. سعی کنید درباره مردم یا موقعیت ها- خوب یا بد- قضاوت نکنید.

اخطار:

نخستین بار که این تمرین را انجام می دهید انجام کامل آن غیر ممکن است انسان ها به طور طبیعی تصمیم گیرنده هستند اما این تمرین شما را آگاه می سازد تا درک کنید چگونه اغلب بر اساس اطلاعات ناکافی نتیجه گیری و قضاوت می کنید.

ارسال شده در 25 دی 1395 توسط