چرا کوچکترین و بی اهمیت ترین مسائل ذهنم را درگیر می کنند؟

شاید در زندگی چیزی ندارید که انرژی خود را برای آن صرف کنید یا چیزی که شور، هیجان و انرژیتان را به خود جذب کند شما نقطه ی اتکا ندارید که به شما ثبات بدهد و به شما بگوید چه چیزی در زندگی در حقیقت مهم است. داشتن تمرکز و هدف همان مواردی است که مسیر حرکت شما را مشخص می کنند و شما فاقد آن ها هستید.

بدون تمرکز کافی، دورنمای مناسبی ندارید و اغلب مسائل جزیی توجه شما را به خود جلب می کند. فردی که جهت روشنی در زندگی دارد وقت خود رابرای مسائل جزیی نمی گذارد. به همین علت اشخاصی که تجربه ی نزدیک به مرگ داشته اند تمام زندگیشان تغییر می کند زیرا تجربه ی نزدیک به مرگ موجب می شود به درک عمیق تری از زندگی برسند. هنگامی که تجربه نزدیک به مرگ داشته باشید دیگر ترک ها و لکه های روی کفپوش اتاق ناهارخوری چندان مهم به نظر نمی رسد. اهداف ما در زندگی به طور دقیق تعیین می کنند چه نگاهی نسبت به جهان داشته باشیم. بدون داشتن هدفی که برای آن تلاش کنیم چیزی که توجه ما را به خود معطوف کند حس جهت گیریمان در زندگی را از دست می دهیم.

هنگامی که ذهنتان را مشغول مسائل جزیی می کنید زمان و توجهی خود را معطوف مسائل مهم تر خواهید کرد. عصبانیت درباره ی مسائل جزیی موجب می شود ذهن شما درگیر آن ها شود و دیگر نمی توانید با چالش های مهم زندگی مواجه شوید.

زمانی که مسائل جزیی بر طبق نظر شما پیش نمی رود به شدت عصبانی می شوید زیرا می دانید چیز دیگری ندارید که ذهنتان را مشغول آن کنید و وقتی تمام چیزهایی که دارید مسائل جزیی و کم اهمیت هستند خشم و ناراحتی شما افزایش می یابد همچنین هنگامی که مسائل جزیی نیز درست پیش نمی روند احساس می کنید هیچ چیزی درست پیش نمی رود. شاید این عبارت برای شما اشنا باشد چرا هیچ چیز خوبی در زندگی ام رخ نمی دهد؟ این احساس ناکامی اغلب به بیرون فرستاده می شود. هنگامی که می بینید دیگران کامل نیستند عصبانی و خشمگین می شوید. به طور تقریبی با هر چیزی که روبه رو می شوید از آن که ایراد می گیرید و وقتی بداخلاق هستید به هیچ وجه حوصله ی هیچ کس و هیچ چیزی را ندارید زیرا از نظر روان شناختی تکیه گاه مطمئنی ندارید هنگامی که مشغولیت های ذهنی داشته باشید از لحاظ هیجانی سردرگم می شوید. به همین دلیل است که نمی توانید به خوبی استرس را کنترل کنید. در حالی که موضوعی ذهنتان را درگیر کرده نمی توانید بر کار خاصی تمرکز کنید. شما با چالش های روزمره ی زندگی به خوبی روبه رو نمی شوید زیرا هر موضوع کوچکی را مانند مشکلی حاد می بینید. ممکن است به شدت مستعد اختلال خود بیمار انگاری شوید زیرا هر بُعد زندگیتان را مانند مشکلی بزرگ در نظر می گیرید.

اگر متوجه شده اید که رابطه شما با کسی بدون علت به هم خورده است احتمال دارد ریشه در همین موضوع داشته باشد. اگر همسرتان بدون هیچ هدفی پیشرفتی ندارد رابطه با شما را به عنوان تکیه گاهی دیده است که می تواند همیشه به آن متکی باشد. هنگامی که او در دیگر حیطه های زندگی معنا و تکیه گاهی پیدا می کند دیگر به ثبات رابطه با شما نیاز ندارد. شما فکر می کنید که احساسات همسرتان نسبت به شما تغییر کرده است در حالی که ارتباط او با خودش تغییر کرده است.

چه باید کرد؟

  1. هر روز صبح مواردی را که بسیار مهم هستند به خودتان یادآوری کنید؛ برای به دست آوردن دیدگاهی مناسب این بهترین روش است. آیا زنده اید؟ آیا در کشوری آزاد زندگی می کنید؟ آیا می توانید تصمیم بگیرید چگونه می خواهید زندگی کنید؟ ایا می توانید گرمای خورشید را بر پوستتان احساس کنید؟ موهبت های زندگیتان را بشمارید و برای همه ی آن ها شکرگزار باشید.
  2. از یاداوری های دیداری استفاده کنید تا بتوانید اولویت هایتان را مشخص کنید دو عدد تنگ ماهی یا ظرف شیشه ای بخرید یکی بزرگ و دیگر کوچک. برچسب مسائل جزیی را بر روی تنگ بزرگ بچسبانید روی یک تکه کاغذ تمام مسائل کوچک مانند یافتن حوله ی خیس روی تخت یا ریختن تکه های غذا در کف اتاق که شما را عصبانی می کنند، بنویسید. سپس آن ها را درون تنگ بزرگ بیندازید. هر بار که نسبت به چیزی کم اهمیت به طور نامناسب واکنش نشان دادید آن را نیز بنویسید و به درون تنگ بیندازید. به زودی مسائل جزیی زیادی خواهید داشت. در واقع بیشتر مواردی که نوشتید مسائل جزیی و کم اهمیت هستند آن ها مواردی هستند که نباید نگرانشان باشید.

چرا بعد از هر اتفاق خوب می ترسم اتفاق بدی برایم بیفتد؟

این باور که خوشبختی همیشه بهایی دارد باور متداولی است و از این حقیقت ریشه می گیرد که برای به دست آوردن بسیاری از چیزها در زندگی باید بهای آن را پرداخت. دوستمان تنها در صورتی به ما لطف می کند که… من مطمئن هستم برنده می شوم تنها اگر… از زمان کودکی نیز حرف های خردمندانه ای شنیده ام: نابرده رنج گنج میسر نمی شود، هر قدر پول بدهی همان قدر آش می خوری، برای برنده شدن باید از خیلی چیزها گذشت. در حالی که چنین حرف هایی به طور کلی درست هستند اگر به هیچ وجه نمی توانید هیچ اتفاق خوبی یا خوش اقبالی را بپذیرید پس طرز فکر شما غیرطبیعی است.

این که بتوانید اتفاق های خوب را بپذیرید یا خیر به یک معیار ساده بستگی دارد. اگر احساس کنید لیاقت خوش اقبالی را دارید پس به راحتی می توانید آن را قبول کنید اما برخی اشخاص هستند که احساس می کنند لیاقت ندارند چای پارک مناسبی پیدا کنند. وقتی خوش اقبالی های غیر منتظره در مسیرتان قرار می گیرد دچار ترس و اضطراب می شوید زیرا احساس می کنید شایستگی آن را ندارید. در حالی که ممکن است پذیرش اتفاق های خوب برای شما دشوار باشد اما با آن ها مواجه می شوید. چالش مهم تر در ارتباط با مواردی است که در زندگی رخ می دهند روی آن ها کنترل دارید و متوجه می شوید چگونه موفقیت هایتان را تخریب می کنید.

چه باید کرد؟

  1. خود را با افکاری مجهز کنید که به شما اجازه می دهد اتفاق های خوب را بپذیرید هر چه نسبت به اتفاق های خوب پذیراتر باشید اتفاق های خوب بیشتری وارد زندگیتان می شوند. برای از بین بردن احساس بی ارزشی یا حقارت تجسم کنید از دام افکارهای منفی رها شده اید وهیچ مسئولیتی ندارید جز این که از بروز اتفاق های خوب غیر منتظره لذت ببرید. به عنوان مثال تصور کنید فرشته ای محافظ یا یکی از اجداد دور به صورت روح در کنارتان حضور دارد و مراقب شماست از شما حمایت می کند و در مسیر زندگی به شما کمک می کند. اگر می ترسید از لذت بردن از اتفاق های خوب زیاد، چشم بخورید اجازه دهید فرشته محافظتان نه خود شما با چشم بد مقابله کند یا تصور کنید که وقتی اتفاق های خوب رخ می دهند در واقع عامل جبرانی برای شما نیز اتفاق های بد و بداقبالی هایی که تاکنون داشته اید است و قرار نیست هیچ اتفاق بدی با آن ها همراه شود یا زندگی را همانند یک صفحه ی شطرنج بزرگی تصور کنید و بر اساس دلایلی ممکن است هرگز ندانید با حرکتی که انجام می دهید چه مزایای مشخصی به همراه خواهد داشت.

آرام باشید اتفاق های خوب زندگیتان را بپذیرید و شکرگزار آن ها باشید بدانید که سریع ترین راه دور کردن اتفاق های خوب، مورد سوال قرار دادن آن ها است و مطمئن ترین راه جذب اغلب اتفاق های خوب این است که هر وقت با آن ها مواجه شدید از آن ها لذت ببرید.

  1. انتظارات منفی را رها کنید و انتظارات مثبت را جایگزین آن ها کنید؛ به جای این که ذهنتان را با مسائل خود تخریبی اشغال کنید موارد بهتری در اختیار آن قرار دهید. به یاد داشته باشید که اتفاق های خوب به صورت جداگانه رخ نمی دهند بلکه به صورت گروهی اتفاق می افتد. بنابراین دفعه ی بعد که اتفاق های خوب رخ می دهند هیجان زده شوید زیرا بر روی غلتک افتاده اید و به احتمال زیاد قرار است به طور پی در پی اتفاق های خوب بیشتری برایتان رخ دهد.

هر بار که اتفاق خبوی می افتد حداقل ده بار و بدون استثنا این عبارت را برای خود تکرار کنید: از این اتفاق خوب سپاسگزارم. خوشحالم که این اتفاق خوب رخ داد زیرا من لیاقت آن را دارم و حتی شایستگی بیشتر از این را نیز دارم.

ارسال شده در 26 دی 1395 توسط