استفاده از تلفن در درمان لکنت زبان

آیا الان زنگ تلفن به صدا درآمد؟ سعی نکنید دیگران را وادار کنید که گوشی را بردارند چون شما خود به خوبی از عهده این کار بر می آئید. شما هم خیلی طبیعی و منطقی قدم بردارید و به تلفن جواب دهید. این کار احتمالا بیشترین جرات و نترس بودن را از شما می طلبد. ممکن است با خود بگوئید که این کار خیلی سخت است و من نمی توانم گوشی را بردارم و راحت صحبت کنم. باید به خاطر داشته باشید حتی اگر شما در صدد اصلاح و درمان لکنت خودتان هم نباشید شما نمی توانید در جریان زندگی روزمره همیشه از پاسخ دادن به تلفن طفره روید. دیر یا زود شما مجبور می شوید که گوشی تلفن را بردارید و صحبت کنید، هر چقدر دیرتر این کار را انجام دهید کار برایتان مشکل تر خواهد شد.

از طرف دیگر ممکن است صحبت کردن با تلفن چندان مزاحمتی براش ما نباشد و شما مشکل دیگری داشته باشید فرض کنیم که شما به تلفن جواب دادید و با شخصی از طریق خط تلفن صحبت نمودید. آیا هنگام مکالمه تلفنی شما مواجه با کلمه ای شدید که بیم لکنت داشتید؟ و آیا فکر استفاده از واژه مشابه و مترادفی برای طفره رفتن و گریز از مشکل افتادید؟ احتمالا چنین فکری به سرتان رسید اگر چنین شده شما یک آجر دیگر بر دیوار ترس خودتان افزوده اید.

امروز وقتی که بر حسب اتفاق شما مواجه با اشخاصی شدید و ترسیدید که اگر با آنها صحبت کنید دچار لکنت می شوید چه کردید؟ چگونه از عهده این کار یعنی صحبت کردن با کسی که احتمال لکنت می دادید برآمدید؟ آیا راه خودتان را کج کردید و آیا خودتان را مخفی نمودید؟ یا اینکه مستقیما روبرو شدید؟ متاسفانه نمی دانیم که شما از چه نوع ارتباط یا موقعیت هایی اجتناب دارید.

همان طوری که قبلا گفته شد وقتی که شما به طور طبیعی در موقعیت های مختلف وارد می شوید و مایلید که صحبت کنید از فرصت های مقتضی استفاده نموده و صحبت کنید. لازم است دیگران از نقطه نظرهای شما نیز آگاه شوند همان طوری که از نظرات دوست یا شخص مجاور شما آگاه می شوند، صحبت کنید و از هر کلمه ای که به ذهنتان می رسد استفاده کنید و هرگز طفره نروید. در نظر داشته باشید که افکار و دیدگاههای خودتان را خیلی راحت و صریح بدون جانشین سازی و تجدیدنظر کردن روی کلمات و جملات برای اجتناب از لکنت بیان نمائید. اگر شما مصمم باشید که با این روش با مشکل خود مقابله نمائید، اعتماد به نفس قوی تری در خود ایجاد خواهید نمود.

همان طوری که تاکنون عادت کرده اید که چگونه با طفره رفتن ها از موقعیت مشکل و باصطلاح لکنت زا گریز داشته باشید حالا همان اندازه وقت و انرژی خود را صرف این کنید که چگونه بدون اجتناب و طفره رفتن با مشکل مواجه شوید. زمانی که شما در انجام این برنامه (بدون طفره صحبت کردن) با مشکل مواجه می شوید سعی کنید دوباره این کار را در موقعیت دیگری که بیم دارید دچار لکنت شوید به انجام رسانید. هیچ کس همیشه برنده نمی شود اما هر کس می تواند به نحوی ناکامی ها و فرصت های از دست رفته را جبران نماید. در هر صورت با خودتان در رابطه با تکالیف و برنامه های درمانی که انجام می دهید صادق باشید. اگر شما بهانه تراشی نمائید در این صورت هیچ کس را جز خودتان بازیچه قرار
نداده اید.

در اینجا برنامه کار یک فرد لکنتی را که سعی کرد طفره رفتن خودش را که همواره موجب تشدید ترس او می شد کاهش دهد از زبان خودش برایتان نقل می کنیم:

«در طی چندین سال من سعی کردم از همه روش ها و شگردهایی که قابل تصور باشند برای گریز از لکنت و طفره رفتن ها و یا مخفی نگه داشتن لکنت زبانم استفاده کنم. خیلیاز وقت ها در کارم موفق می شدم اما همیشه با ترس زندگی می کردم و فکر می کردم دیر یا زود نقاب از چهره ام برداشته می شود و لکنتم بر همگان آشکار می گردد. اما بهترین حالت این بود که من مجبور بودم همیشه هوشیار و آماده باشم، و بالطلع روز بروز نگرانی من از کلمات و موقعیت های نگران کننده ای که می بایست همواره مواظب آنها باشم بیشتر می شد. دلم می خواست که بروم و تنهایی در جنگلی قدم بزنم. من واقعا از اینکه همیشه باید آماده باشم که به موقع لکنتم را مخفی نگهدارم و طفره بروم و بر ترس خودم ظاهرا غالب شوم سخت خسته شده بودم.

به هر جهت امروز من کاملا خسته و بزار شدم تصمیم گرفتم به موقعیتی که در پیش است حمله ور شوم. من ترجیح دادم برای صبحانه به جای اینکه به محل خلوتی بروم به یک قهوه خانه شلوغ بروم که بتوانم صحبت کنم. دفعه اول وقتی که روانه قهوه خانه شدم وقتی که به درِ قهوه خانه رسیدم سه مرتبه جلو رفتم و عقب آمدم اما بالاخره با عزمی راسخ وارد شدم.

البته چند مرتبه آنچه را که می خواستم سفارش دهم با خودم تکرار کردم، سفارشم را عوض کردم که مبادا لکنت نکنم! من خیلی از ضعف خودم بیزار بودم و به محض اینکه گارسن آمد از دهانم پرید که «ک ک ک کتلت و تخم مرغ» و عمدا لکنت کردم. نگاهی به گارسن انداختم و در نگاهش چیزی ندیدم. فقط از من سوال کرد که قهوه هم می خواهم یا نه و من دوباره گفتم که ک ک کتلت و تخم مرغ و قهوه. (رویکلمه کتلت عمدا لکنت کردم) نمی توانم به شما بگویم که چه احساس خوبی داشتم برای اولین بار احساس ترسو بدن نداشتم اگر آنها لکنت را دوست ندارند، نداشته باشند. من احساس قوت کردم و اصلا احساسی از ضعف و ترس نداشتم و این بار واقعا از غذایی که سفارش داده بودم لذت بردم.

بعد از صرف صبحانه احساس خوشایندی به من دست داده بود و تصمیم گرفتم که سراغ تلفن بروم چیزی که بیش از هر چیز دیگر از آن هراس داشتم.

من می خواستم بدانم که اتوبوس چه ساعتی به مقصد ترانتو حرکت می کرد (برای این کار بجای تلفن زدن معمولا به ایستگاه اتوبوس می رفتم و تابلوی اعلانات را می خواندم). من از تلفن شدیدا می ترسیدم و منتفر بودم پس از گرفتن شماره دوبار بعد از اینکه گوشی را برداشتند و پیش از آنکه کلمه ای به زبان بیاورم گوشی را گذاشتم و در چنین شرایط بدی بودم و در صورت شروع صحبت به سختی چیزی را که می خواستم بگویم در خاطرم نگه می داشتم.

بنابراین نشستم و جملاتی را که در نظر داشتم بگویم روی کاغذ نوشتم «امروز بعدازظهر چه وقتی اتوبوس ترانتو حرکت می کند آئینه را در مقابل تلفن قرار دادم که حالت خودم را به هنگام صحبت با تلفن مشاهده نمایم شماره را گرفتم و کلمه به کلمه سوالم را مطرح کردم» کمی لکنت کردم اما کمتر از آنچه انتظارش را داشتم. البته سوالم را دوبار تکرار کردم چون دفعه اول مسئول اطلاعات منظورم را نفهمید در هر حال من پاسخم را یافتم. احساس کردم که خشکم زده است اما در عین حال احساس پیروزی کردم. بالاخره بر این لکنت لعنتی پیروز می شوم «آیا شما هم می توانید».

یادتان باشد هر چقدر شما کمتر از کلمات و موقعیت ها طفره بروید کمتر دچار لکنت می شوید. «ویلیامز»

ارسال شده در ۲۰ دی ۱۳۹۵ توسط مطلب نویس