کنترل بر خود و آرامش درونی

داستانی را برایتان بازگو می کنم که احتمالا شنیده یا خوانده اید اما خواندن دوباره آن خالی از لطف نیست.در روزگاران گذشته، چلچله ای زندگی می کرد که با دیگر همنوعان خود ناهماهنگ بود. او ناگهان قبل از فرا رسیدن زمستان تصمیم گرفت که برخلاف دیگر پرندگان به جنوب نرود. بعد از این که پرندگان دیگر رفتند دیری نپایید که هوا سرد و سردتر شد تا جایی که مجبور شد به رغم میل خود به تنهایی به سمت جنوب پرواز کند. پس از کمی پرواز، هوا به قدری سرد شد که بال هایش یخ زدند و در مزرعه ای سقوط کرد. گاوی به او نزدیک شد و روی او مدفوع ریخت و رد شد. همین کار موجب گرم شدن چلچله شد و در نتیجه از مرگ نجات پیدا کرد. وقتی گرم شد، شروع کرد به آواز خواندن. در همان نزدیکی گربه ای که در حال گذر بود با شنیدن آواز چلچله دنبال او گشت و بالاخره او را یافت و یک لقمه چرب نمود. نتایج اخلاقی ای که می شود از این داستان گرفت به شرح زیر است:

  1. وقتی تصمیمی گرفتی، پشیمان نشو!
  2. کسی که رفتار بدی با شما می کند، الزاما دشمنتان نیست! چه بسا همین حرکت او، شما را از مرگ حتمی نجات دهد (به قول معروف: عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد).
  3. وقتی اوضاع کمی روبه راه شد، سر و صدا نکن و جار نزن، چون توجه دشمنان را جلب خواهی کرد.

چلچله کوچک، سه اصل اساسی مدیریت بر خود را نمی دانست و عاقبت به دام افتاد.

آرامش درونی:

شاید در ابتدای کار مجبور باشید ادای افراد آرام را در بیاورید. در رفتار با افراد دشوار یا ارتباط با دیگران، راهکارهای مقابله با مشکلات را خوانده اید و می دانید که عامل آرامش در تمام آن ها مشترک است. ارام بودن کار بسیار سختی است ولی با تمرین و تکرار به عادتی لذت بخش تبدیل می شود.

آرامشی را که از خود بروز می دهید هر چند تصنعی و حساب شده باشد بالاخره در خانه دلتان جای می گیرد و یک صفت ثابت در شما می شود. این آرامش درونی، گذشته از شادابی و خشنودی عمیقی که در شما ایجاد می کند محیطی را در اطراف شما می سازد که همه از آن لذت برده و استفاده می کنند.

سعی کنید از ساعت بیداری بیشترین استفاده را ببرید. یادتان باشد که مدیریت بر خویشتن بدین معنا نیست که کارها بر شما تسلط داشته باشند، بلکه شما باید بر کارها حکومت کنید. اگر در اندیشه رسیدن به هدفی هستید مدیریت بر خود به شما کمک خواهد کرد اما حتما به این معنا نیست که به زودی شاهد ظهور آن هدف خواهید بود. شما تنها کسی هستید که می دانید چگونه بیندیشید و رفتار کنید. شما دارای نیرویی هستید که بر اساس آن می توانید مثبت باشید و به اندازه وسع و توانایی خود، به نتایج مورد انتظارتان دست یابید.

مدیریت بر خویشتن راهی است که می توانید به بهترین نحو در تمام جنبه های زندگی از آن استفاده کنید.

پیرمردی بود که یک قایق پارویی داشت و با آن مسافران را به ازای دریافت دو سکه از یک طرف رودخانه به طرف دیگر می برد. از او پرسیدند: چند بار در روز این کار را تکرار می کنی؟ پیرمرد در جواب گفت: هر چند بار که بتوانم. چون هر چه بیشتر مسافر ببرم پول بیشتری به دست می آورم، وگرنه چیزی به دست نمی آورم. هر چه بیشتر خود را بشناسید بیشتر بر خود کنترل پیدا می کنید و هر چه کمتر در خود تعمق کنید از خودتان دورتر می شوید.

تمرین:

  1. هر روز صبح که از خواب بر می خیزید فکر کنید که دو راه دارید: می توانید غمگین باشید یا خوشحال! سپس راه دوم را انتخاب کنید و با خوشحالی از جای خود بلند شوید.
  2. با در نظرگیری داستان چلچله، اگر کسی به شما بدی کرد به دل نگیرید. خدا را چه دیدید! شاید به نفع شما تمام شود.
  3. سعی کنید در برابر شادکامی ها و موفقیت هایی که به دست می آورید به دیگران فخر نفروشید.
  4. روی کاغذ سفیدی، فواید و اثرات مدیریت بر خود را بنویسید آن ها را بررسی کنید و ببینید کدام یک انگیزه شما در جهت رسیدن به اهدافتان است.
  5. روی کاغذ، خصوصیات زندگی بهتر را بنویسید و فکر کنید که چگونه با مدیریت بر خود می توانید به آن ها برسید.
  6. درون خود را بنگرید که در آن گنجی پنهان است.

ارسال شده در 15 دی 1395 توسط