پاسخ منفی به والدین در فرزندان تحت نظارت

C+FPSYCH_Logo_D1

بیشتر فرزندان تحت نظارت به ندرت می توانستند به پدر و مادرشان پاسخ منفی دهند. از نظر بسیاری از آنان، برقراری حد و مرزهای بزرگسالی، یعنی رد مناسک خانوادگی. الیزابت مدیر آژانس مسافرتی سی و یک ساله ای که مادر کمال گرا و استثمارگرش بی وقفه به دخترش چگونه سلام و احوالپرسی کردن در پشت تلفن را گوشزد می کرد. نقطه عطف رابطه الیزابت با مادرش در یک کریسمس اتفاق افتاد. الیزابت دانشجویی در شرف فروپاشی رابطه ای دردناک، امتحانات آخر ترم بیماری های جسمانی و دغدغه های مالی به مادرش گفت قصد ندارد برای کریسمس بیاید. مادرش خشمگین شد و به او نوشت از تو منتنفرم و دیگر فکر نمی کنم چنین کسی وجود داشته است.

الیزابت به خاطر می آورد مانند بچه ای بودم که اسباب بازی اش را از دست داده است. با وجودی که مادر الیزابت او را طرد کرده بود محرومیت و تحت نفوذ بودن طولانی، سرانجام به رشد الیزابت کمک کرد. وقتی مرا طرد کرد احساس کردم خدای من این همان چیزی بود که همیشه وحشت داشتم اما در ضمن فهمیدم او دیگر نمی تواند بر من تسلط داشته باشد. نامه اش تایید می کرد که من حق داشتم عصبانی باشم. می توانستم ببینم این طرز رفتار چقدر برای فرزندی خردسال وقتی چنین خشمی را از جانب او دریافت می کند هولناک است.

الزابت با جواب منفی دادن به آن دیدار در ایجاد توازن دوران خردسالی ای که به شدت تحت توجه مادرش بود گامی بزرگ برداشت. عاقبت همین عمل، به الیزابت امکان داد که در جایگاهی برابر آغاز کند.

این مطلب توسط سایت  فرامطلب تهیه شده است

ارسال شده در 17 آذر 1395 توسط