احساساتی که با جدایی همراه است

psychological

از آنجایی که پدر و مادرتان کسانی هستند که به شما زندگی بخشیده اند طبیعی است که وقتی جدا می شوید احساساتی شدید و متعارض داشته باشید. در جدایی عاطفی از خانواده های بیش نظارت گر هر یک از این عواطف و نگرانی ها طبیعی است.

احساسات:

غصه، سرخوردگی، شرمندگی، بهت زدگی، خودسرزنشی، بی وفایی، اضطراب، آسیب پذیری، ترس از ترک شدن، خشم، افسردگی، اندوه، شعف، سردرگمی.

آرزوها:

آرزوی دور شدن احساسات دشوارتان، میل بازیابی حس واقعی یا خیالی بهره مندی از خانواده ای یکپارچه، اندوه، مویه و غبطه به هنگام مشاهده خانواده ای سالم تر یا روابط نزدیک خانواده ها با پدر و مادرشان، میل انتقام یا غرامت گرفتن از پدر و مادرتان.

نگرانی ها:

ترس از اینکه برای همیشه خشمگین خواهید بود، ترس از اینکه چون پدر و مادرتان نظارت گر شوید، ترس از اینکه خودخواه، بی احساس، یا فاقد همدلی هستید! نگرانی از اینکه مبادا پدر و مادر شما را طرد کنند؛ نگرانی از اینکه استقلالتان پدر و مادرتان را آزرده کند؛ نگرانی از اینکه پدر و مادرتان با احساسات ناخوشایند به جا مانده در شما فوت کنند؛ ترس از عقوبتی از جانب پدر و مادرتان.

حساسیت ها:

رنجش از نظارت گذشته و حال؛ حساسیت بیش از حد به اظهارنظرهای دیگران درباره شما؛ احساس خشم به دلیل بهای نظارت بیش از اندازه پدر و مادرتان برای شما؛ خشم اگر پدر یا مادرتان که از شما سوء استفاده کرده اند منکر چنین سوء استفاده ای شوند؛ خشم از اینکه مدتی دراز به پدر و مادرتان از نظر عاطفی اعتماد کرده اید؛ آشفتگی از اینکه مورد نظارت قرار گرفته اید؛ اندوه از اینکه بخش هایی از زندگی تان را صرف انجام تقاضاهای نادرست پدر و مادرتان کرده اید؛ رنج و درد ناشی از این درک که برخی از کارهای پدر و مادرتان چقدر کم اهمیت و جزئی بوده اند؛ تغییر عادات خوردن یا خوابیدن؛ گریه خود به خودی.

تعارض ها:

فشار برای مطمئن شدن که با خود تردیدی فزاینده همراه شده است؛ احساس آزادی همراه با حس گیج کننده حالا چی؟؛ حس رضایت مندی چنانچه پدر و مادرتان با اوقات سختی مواجه شوند، ضمن آنکه از این احساساتتان حس گناه هم می کنید؛ ناشکیبایی از آهنگ تغییر، همراه با این نگرانی که بسیار دور یا سریع می روید؛ این احساس که بخش تاریکی در وجودتان هست که می خواهید از آن خلاص شوید؛ سردرگمی از اینکه چرا پدر و مادرتان آن گونه عمل کرده اند؛ خشم گرفتن بر خود یا دیگران؛ احساس اینکه باید پدر و مادرتانرا عفو کید اما برایتان دشوار است؛ خشمگین شدن به هنگامی که کسی می گوید پدر و مادرتان را عفو کنید.

با وجود اندوه بار بودن احتمالی این دغدغه ها، آن ها را حمایت گر خود بدانید. به طور کلی هر احساس برایتان اطلاعاتی را از بخشی از وجودتان فراهم می کند زیرا امید، یأس و ترس تان از طریق احساساتتان سخن می گویند. اگر احساساتی قوی ظاهر می شوند تعجب نکنید. شانس و اقبال این است که احساسات قوی از دوران خردسالی در شما  انباشته شده اند و هنوز هم در انتظار اظهار شدن هستند- مثلا خشم، اندوه یا تاسف- اما آن ها گواهی بر این حقیقت اند که جدایی عاطفی تان موثر واقع می شود. شما کارهای ناتمام ترک خانه را انجام می دهید. احساست سخت می گذرند.

از آنجایی که احساسات فقط اتفاق می افتند احساسی به عنوان بد وجود ندارد. در حالی که ما می توانیم نحوه ابراز  احساساتمان را مهار کنیم. نمی توانیم آنچه را که احساس می کنیم در مهار درآوریم. اگر در فضایی بیش نظارت شده بزرگ شده باشید با بایدهای مربوط به احساسات رشد کرده اید اکنون وقت آن است که این بایدها خلاص شوید.

ممکن است کار سختی باشد که درکمان را با احساساتمان تطبیق دهیم. برای مثال آیا می توانیم از دست پدر و مادرمان به دلیل آنکه ما را آزرده اند خشمگین شویم و در ضمن بدانیم که آنان نیز بیشتر عمرشان را در درد و رنج بوده اند؟ آیا می توانیم تایید کنیم که طرز رفتار پدر و مادرمان با ما در خور ما نبوده، اما همچنین درک کنیم رفتاری که در خردسالی با آنان شده است هم در خورشان نبوده است؟ آیا می توانیم بپذیریم هر چند پدر و مادرمان برای اتفاق هایی که در دوران خردسالی برایشان افتاد مقصر نیستند آنان مسئول کارهایی هستند که در حق ما روا داشته اند؟

پاسخ تمام این پرسش های مطرح شده مثبت است. گرچه ممکن است متناقض به نظر برسد شفا یافتن از دوران رشد و نمو در فضایی بیش نظارت شده تا حدودی از باور کردن تناقضات حاصل می شود نه اجتناب کردن از آن ها. پدر و مادرها گفته اند که احساسات باید قابل فهم باشند در غیر این صورت اگر احساسات و افکارمان در تناقض هستند یکی از آن دو اشتباهند. اما اشتباهات منطقی نیستند و برای هماهنگی با افکار ما طراحی نشده اند. با پروراندن تناقض ها شما می بینید که در روابط انسانی بیش از یک حقیقت وجود دارد.

احساساتی که با جدایی همراه هستند وقتی سر بر می آورند که آماده انجام این کار باشند. ممکن است آن ها خودانگیخته فوران کنند یا در خفا جریان داشته باشند. به خاطر داشته باشید شفا یافتن مرحله گذار است و دوران گذار، عواطفی ناآشنا و رفتارهایی تازه به همراه دارد. طی گذار مهم آن است که به خودتان فرصت غصه خوردن برای آنچه که در پشت سر می نهید فرصت کاوش احساساتتان و دست یازیدن به رویکردی تازه برای زندگی بدهید. باز هم مهم است که تایید کنید چه چیزی را می توانید در مهار بگیرید و چه چیزی را نمی توانید. ما در گذارها به مانند زندگی اغلب بر احساساتمان و کش و قوس ها چندان تسلط نداریم. اما کاملا می توانیم اهداف و اعمالمان را انتخاب کنیم. این آزادی انتخاب گذارها هم ترساننده و هم هیجان انگیز است.

این مطلب توسط سایت  فرامطلب تهیه شده است

ارسال شده در 18 آذر 1395 توسط