پدر و مادر سلطه گر و فرزندان مضطرب

parents1

من نمی توانم از احساس همدلی برای فرزندان مضطربی که بعدتر به پدر و مادرهایی سلطه گر تبدیل شده اند خودداری کنم. روح کوچک آنان رنج و صدمه چشمگیری را متحمل شده است. نظارت بیش از اندازه بی جهت و نابجای دوران بزرگسالی شان بازتاب کمبودهای دوران خردسالی خودشان است.

البته به آسانی نمی توانیم بپذیریم که فرزندان متحمل ضربات روحی، آشکارا پدر و مادری سلطه گر می شوند. در حقیقت برخی پدر و مادرهای سلطه گر زنان و مردانی که با ایشان مصاحبه کرده ام هیچ ضربه روحی مشخص و آشکاری نداشتند در واقع هیچ پدر و مادری لحظه به لحظه تحت تاثیر ضربه روحی دوران خردسالی نیست. تاثیرات ضربه های روحی اوج و فرود دارند ممکن است در بخی قسمت های زندگی پدر و مادری مشهود باشند و در قسمت های دیگر ناپیدا. حتی ممکن است پدر یا مادری در خانواده، دیکتاتوری سلطه گر باشد اما در سرکار یا بازی در برخی شرایط یا زمان هایی خاص، سلطه گری اندک نشان دهد. پدر یا مادر آرمانگرا، فرقه گرا، یا مهارت کننده ممکن است کارگری مثال زدنی باشد. پدر یا مادری سوء استفاده کننده، یا استثمارگر، ممکن است در ورزش یا شغلش رقیبی خشن باشد. پدر یا مادری کودک وار یا محروم کننده ممکن است محقق یا کتابداری عالی باشد. پدر یا مادری آشفته ممکن است هنرمندی نابغه باشد.

افزون بر این بیشتر پدر و مادرها صرف نظر از نحوه سلطه گریشان، لحظاتی نیز توجه و محبت نشان می دهند و اشتیاق دیدن شادمانی فرزندانشان را دارند. ممکن است پدر و مادرهای بیش نظارت گر بخواهند رنج فرزندانشان را و همراه با آن رنج خودشان را متوقف کنند اما نمی دانند چگونه این کار را انجام دهند.

تاثیرات بلندمدت ضربه روحی، وقتی مردم در فشار روحی باشند در موقعیت های جدید یا در موقعیت هایی که یادآور شرایط صدمه رسان آنان است موجب سلطه گری بیشتر می شود. متاسفانه پدر یا مادر بودن شامل هر سه جنبه است: فشار روحی، جدید بودن و تقریبا همیشه آماج خاطرات ضربه روحی دوران خردسالی بودن. رابطه ای صمیمانه مانند بزرگ کردن فرزند، عرصه ای مساعد برای سلطه گری است زیرا رابطه های صمیمانه، فضاهایی برای بیشتر ضربات روحی است. در روابط صمیمانه ما بسیار آسیب پذیر هستیم و آسیب پذیری برای فرزندان دارای صدمات روحی، خوشایند نیست.

این مطلب توسط سایت  فرامطلب تهیه شده است

ارسال شده در 17 آذر 1395 توسط