مواردی درباره پدر و مادران حسود و تاثیر آنها بر فرزندان

parents-with-child-drawing

پدر و مادرهای استثمارگر زندگی را مجموعه شرایطی می بینند که در آن فقط یک نفر می تواند برنده باشد و موفقیت به هزینه دیگران به دست می آید. این پدر و مادرها نمی خواهند بازنده شوند حتی اگر مفهومش این باشد که فرزندانشان همان بازندگان باشند. شاید این توضیحی باشد که چرا این پدر و مادرها به موفقیت یا خوش اقبالی دیگران حسادت می ورزند و می خواهند خوشی دیگران را منغص کنند.

روبین طراح پنجاه و سه ساله در شب فارغ التحصیلی دوران دبیرستانش وقتی که در قسمت عقب خودروی پدرش سوار می شد با افتخار منگوله قرمز و سفیدش را محکم گرفته بود. پس از مراسم مادرش به پدرش نق می زد خب من فکر می کنم باید کاری ویژه برای او انجام دهیم. وقتی آنان بی هدف می راندند پدر و مادر روبین بر سر اینکه باید برای جشن گرفتن چه کارهایی انجام دهند به بحث پرداختند. هر کدام شان در حالی که پیشنهادهای دیگری را رد می کرد سرانجام به فریاد کشیدن بر سر هم کشیده شدند. روبین که در صندلی عقب به هراس  افتاده بود گریه کنان خواهش می کرد که به خانه بروند.

آن شب همراه با ترکیبدن حباب های ریسمانی بلند بسیار طولانی بود. وقتی روبین کارنامه سال هشتم همراه با نوشته آموزشگارش را که شایسته همه توفقیق های جهان هستی به خانه آورد مادرش گفت توفقیق فقط اتفاق نمی افتد باید بروی و موجب اتفاق افتادنش بشوی.

اغلب به نظر می رسید مادرش بسیار تنگ نظر است. وقتی روبین دوازده ساله بود معلم پیانو به او گفت که وضعیتش در موسیقی بسیار امیدبخش است. ظرف یک هفته مادرش که ظاهرا هر وقت دیگران دخترش را تشویق و تایید می کردند حسادت می کرد از پرداخت هزینه کلاس های روبین سر باز زد.

انگار مادر روبین به رابطه دختر با پدرش که کارگزار بورس بود نیز حسادت می ورزید. وقتی روبین مجذوب حرف های پدرش درباره اتفاقات آن روز می شد مادر خنجر نگاهش را متوجه دختر می کرد و روزها با او سرد و سرسنگین بود. وقتی روبین نامزد کرد نخستین حرف مادرش این بود اگر موضوع ناخوشایندی را درباره او کشف کنی چه کار خواهی کرد؟

روبین با  احساس تنهایی شدید بزرگ شد. در مصاحبه مان او اشک ریزان به من گفت که وقتی ده ساله بود زمین شور را از گنجه بیرون می آورد و برای تسکین یافتن با او به حرف زدن می پرداخت: وانمود می کردم که خواه دوقلو و بهترین دوست من است. می توانید تصور کنید زمین شور چنین چیزی باشد؟

مادر استثمارگر و محروم کننده روبین، همچنین به بی اعتنایی واقعی یا خیالی دیگران بسیار حساس بود: مادرم پس از آنکه با دیگران مراوده می کرد می گفت دیدی چطور به من نگاه می کرد؟ دیدی چطور با من حرف می زد؟ دیدی چقدر برای رفتن عجله داشت؟

روبین نیز مطیعانه به حرف های مادر گوش می سپرد اما کسی به او گوش نمی کرد: کسی به درد من توجه نمی کرد. من خیلی سعی می کردم آدم خوبی باشم. همیشه خودم را برای کامل و دوست داشتنی نبودن سرزنش می کردم خودانگاره روبین آنقدر پایین بود که وقتی مشاور دبیرستان به او خبر داد که قرار است جزو دانش آموزان کلاسی خاص قرار بگیرد او مطمئن بود که جزو بچه های کودن خواهد بود.

پدر و مادرهای استثمارگر می خواهند زندگی را نخست بر حسب تاثیرگذاری آن بر خودشان ببینند. هنگامی که روبین با نگرانی تمام سرگرم مراقبت از نوزاد شش هفته ای خود بود و آنفلوانزا داشت و با صورت حساب های پرداخت نشده فراوان مواجه بود. مادرش به دیدن او می آمد و در ضمن انتظار داشت که به خوبی نیز از او پذیرایی شود. روبین وقتی مادرش را دید که سخت مشغول بازی با بچه است. پرسید چرا هیچ وقت با من اینگونه رفتار نکردی؟ مادرش ول کرد و فریاد زد و هفته ها با او حرف نزد.

پدر و مادرهای استثمارگر برای دیدن نیازهای عاطفی فرزندانشان توانایی کمی دارند زیرا نمی توانند پیوسته نیازهای عاطفی شان را برآورده کنند. اگر به هنگام خردسالی صدمه دیده و هیچ وقت آن را برطرف نکرده باشند زخم هایشان به ورطه های عاطفی رویاهای تحقق نیافته و نیازهای ارضا نشده تبدیل می شوند. پدر و مادرهای استثمارگر از کاوش این خلاهای عاطفی وحشت دارند در عوض توقع دارند که دیگران آن خلاها را پر کنند. فرزندان چنین پدر و مادرهایی یاد می گیرند که نخستین وظیفه شان آن است کاری انجام ندهند که برای پدر و مادرشان مشکل آفرین باشد.

شاید به دلیل آنکه پدر و مادرهای استثمارگر احساس خلا می کنند سعی دارند مال اندوزی ومقام یابی کنند درست همان گونه که پدر و مادرهای کمال گرا و فرقه گرا انجام می دهند. آنان تمایل دارند کسانی را که کمتر از ایشان کار انجام می دهند یا انجام داده اند تحقیر کنند یا به کسانی که بیشتر کار انجام می دهند یا بیشتر دارند غبطه بخورند و همیشه ترسی در نهان دارند که اگر در جایگاه یا تعلقاتشان را از دست بدهند، فردی بی ارزش خواهند بود. مثلا مادر روبین با حسرت از دوران نوجوانی اش سخن می گوید داستان هایی از مستخدم هاف لباس های زیبا و اینکه شاهزاده وار با او رفتار می شد. با وجود این روبین تردید دارد که تا چه اندازه این گفته ها می تواند حقیقت داشته باشد. یک بار عمه ای گفته بود که مادر روبین در کنار پدر و مادری خشک و دیرجوش بزرگ شده است و اغلب ماه ها و یک بار بدون هیچ توضیحی بین اقوام در رفت و آمد بود.

همان گونه که برای فرزندان پدر و مادرهای استثمارگر تعجب برانگیز است این پدر و مادرها در بیرون از خانواده مورد تحسین واقع می شوند. فرزندان با خود فکر می کنند چه اشکالی در بچه ها وجود دارد که آنان به جای مادر یا پدری بشاش، بذله گو و جذاب که دیگران می گویند بسیار خوش اقبال اند که چنین پدر و مادری دارند فردی آزارگر را می بینند.

این مطلب توسط سایت  فرامطلب تهیه شده است

ارسال شده در ۱۰ آذر ۱۳۹۵ توسط مطلب نویس