ده فکر اصلی ایجاد کننده احساس گناه در باور وفاداری به خانواده

 

woman-with-daughter

معمولا در بین بزرگسالانی که در فضایی پر نظارت بزرگ شده اند در مراحل گوناگون فردیت یابی، نگرانی هایی ایجاد می شود. برای خوانندگانی که ممکن است در رویارویی دوباره با نظارت خانواده دچار تردید باشند این ده نگرانی و پاسخ ها ممکن است به شما کمک کند تا احساساتتان را دسته بندی کنید و تصمیم بگیرید که تا چه عمق می خواهید به کاوش و بررسی بپردازید.

اگر آماده پیش رفتن هستید از این فهرست نخوانده رد شوید. اگر بعدتر در برهه ای احساس می کنید که در مسیر رشد و شفا یافتن مستاصل شدیه اید زمای است که باید به این قسمت برگردید.

1- من احترام، وفاداری و قدردانی را به پدر و مادرم مدیون هستم. آنان از خودگذشتگی و فداکاری زیادی برای من انجام داده اند و اگر وجود آنان نبود من هم در اینجا نبودم.

مواجهه با آنچه در دوران بزرگ شدنتان مناسب نبود شما را نسبت به پدر و مادرتان بی وفا نمی کند و نشانگر آن نیست که تلاش آنان را کم اهمیت جلوه می دهید. بلکه معنایش این است که نسبت به خودتان صداقت دارید. حتی وقتی آنان را بسیار دوست دارید هیچ اشکالی ندارد ه پرسش های صادقانه بپرسید. اگر از خانواده ای سلطه گر برخاسته اید گستررش چنین حس انعطاف پذیر تعهدات خانوادگی می تواند به شما اجازه دهد که خوبی و بدی را در گذشته و حال ببینید. اگر با مطالعه دریابید که تعهدات نادرست چگونه توانسته اند در شما ذره ذره القا شوند واینکه آیا امروز نیز هنوز در دام آن ها هستید بسیار مفید و شفابخش است.

2- اگر کشف چنین چیزهایی در من احساس خشم، درد، ترس یا غصه کند، چطور؟

شما مجبور نیستید خردسالی تان را بررسی کنید. انجام این کار آسان نیست به ویژه اگر دوران خردسالی تان بی دغدغه نبوده باشد. با وجود این کاری خلاص کننده و آزادی بخش است.

وقتی در گذشته تعمق می کنید ممکن است احساس و عواطف تان تشدید شوند زیرا اغلب دربرگیرنده عواطفی هستند که نتوانسته اید در جایگاه خردسالی آن ها را کاملا تجربه کنید. اگر پدر و مادری سلطه گر داشته اید به احتمال زیاد آنان می ترسیدند مبادا که زیر بار آن احساسات له شوند. به این علت است که مردم می خواهند زیر سلطه بگیرند. اگر پدر و مادرتان از احساسات هراس داشته اند احتمالا سعی می کردند از آن ها اجتناب ورزند آن ها را تغییر دهند یا همه اظهارات عاطفی اعضای خانواده را سرکوب کنند.

ممکن است احیا کردن استقلالتان به معنای وصل شدن به خشم، اندوه، آزردگی، غضب، تنهایی، دلتنگی یا اضطراب باشد. این احساسات هر اندازه که شدید باشند سرانجام می گذرند. با امتحان کردن و نزدیک شدن به احساساتتان ماهیچه های احساسی تان را که در خردسالی بی استفاده بوده اند تقویت می کنید.

3- همه این ماجراها مربوط به گذشته اند بنابراین مرور آن ها چه فایده ای دارد؟

وقتی دوران خردسالی رنج آوری را بررسی می کنید در ابتدا ممکن است به نظر برسد که زندگی تان را دشوارتر می کند اما در نهایت به شما کمک خواهد کرد که از حال و آینده ای سالم تر لذت ببرید. حس خودبودنتان می تواند تغییر کند. رابطه تان با پدر و مادر می تواند تغییر کند. اشتیاقت تان برای آنکه با وجود انکار دیگران خودتان باشید می تواند تغییر کند.

من سال های سال نفوذ پدر و مادرم بر خود را بی اهمیت می شمردم. وقتی به پشت سر نگاه می کنم می توانم علت آنرا دریابم: برایم سخت بود که بپذیرم آن ها مرا تحقیر کردند هر چند بدون منظور؛ بنابراین تلاش های شدیدم موثر واقع نمی شد. آن گاه در حالی که نیازها و کاستی هایم را پنهان میکردم باز هم به هیچ وجه احساس پذیرفته شدن نداشتم و مهم تر از همه از اینکه می دیدم ماند همه فرزندان نمی توانستم پدر و مادرم را از آزرده کردنم بازارم، غصه دار می شدم.

البته پذیرش این نظریه که پدر و مادر تا به این اندازه بر ما تاثیر دارند می تواند سخت باشد. ممکن است به سختی به خاطر داشته باشیم که چگونه در دوران خردسالی، نسبتا درمانده و وابسته بودیم. پذیرش این مطلب که پدر و مادرتان یکی از بزرگ ترین وظایف زندگی شان یعنی بزرگ کردن شما را به طور ناقص انجام داده اند بسیار دلهره آور است. در حقیقت آنقدر تهدیدآمیز است که بسیاری از ما تمایل دریم با استدلال عقلی از آن آزردگی دوری کنیم. آزادی یعنی جست و جوی نگرشی متوازن که نه کوچک شمارد و نه اغراق آمیز باشد.

4- اگر پدر و مادرم پیش از آنکه این مسائل را سر و سامان دهم از دنیا بروند چه می شود؟

توجه به سن و سال و مرگ پدر و مادر همیشه بسیار دشوار است اگر پدر و مادرتان بدرفتار یا نظارت گر بودند سن و سالشان می تواند کشمکش های عاطفی ویژه ای ایجاد کند.

شمار کمی از ما روابط با درگذشته هایمان را به پایان رسانده ایم. اگر پدر و مادرتان پیش از آنکه فرصت داشته باشید حرف تان را اظهار یا آرامش تان را فراهم کنید درگذرند ممکن است احساس ویران کننده ای باشد. اما شما هنوز هم می توانید حرف هایتان را به شکل نامه، مراقبه یا شعر حتی پس از مرگ پدر و مادرتان اظهار کنید.

5- چندان هم بد نبود بسیاری از فرزندان وضعیت بدتر هم داشتند.

زن چهل ساله ای که با او مصاحبه کردم به من گفت: پدر و مادرم به من ضربه ای نزدند و به طور حتم آنکه برای من غذا و سرپناه و شرایط تحصیل نیز فراهم کردند بنابراین فکر می کنم در مقایسه با فرزندانی که ضربه خورده اند یا آزار دیده اند حرف چندانی برای گفتن ندارم. با وجود این او بسیار بی رحمانه توسط پدر و مادرش نظارت می شد. این رنج ناشی از بدرفتاری عاطفی می توانست به اندازه سوء استفاده جسمانی عمیق و ماندنی باشد. سیلی، هل دادن، دشنام یا نگاه، جملگی به یک اندازه عمیق هستند. در حقیقت بسیرای از افراد که مورد سوء استفاده جسمانی قرار می گیرند می گویند این حرف بود که بیشترین صدمه را وارد کرد نه ضربه ها.

لازم نیست به شما ضربه بزند یا مورد آزار جنسی قرار بگیرید یا بدون غذا یا لباس باشید تا تاثیر سوء استفاده ای بلندمدت در شما باقی بماند. نظارت بیش از اندازه، نادیده انگاشته شدن و قساوت، همگی رنج آورند و همه آن ها کارهایی اشتباهند. من حکایات زیادی را از دوران خردسالی پر مشقت با شما در میان می گذارم به این امید که شما به جای کنار گذاشتن خود، خود را پیدا کنید.

6- من نمی خواهم قربانی باشم و دیگران را برای مشکلاتم سرزنش کنم.

کتاب ها و گروه های خودیاری از اینکه ما را به افرادی مویه کن تبدیل می کنند که دیگران را برای مسائل خودمان سرزنش می کنیم و مسئولیت درمان یافتن را نمی پذیریم مورد انتقاد واقع می شوند. مطمئن باشید برخی پیرو نظریه قربانی بودن هستند. با وجود این بنا به تجربه من بیشتر مردم از آن رو کتاب های خودیاری را می خوانند یا در گروه های خودیاری شرکت می جویند چون به کیفیت زندگی شان اهمیت می دهند. کار با زنان و مردانی که در محیطی پر نظارت بزرگ شده اند به من فهماند که بیشتر آنان دارای مشکل سرزنش کردن هر کس دیگر مگر خودشان هستند زیرا می خواهند دیدگاه پدر و مادرشان را به قیمت دیدگاه خودشان بپذیرند.

فرزندان خانواده های سلطه گر برای عمل کردن مطابق علایق خودشان تربیت نشده اند آنان برای خدمت و مراقبت از پدر و مادرشان تربیت شده اند. اگر نحوه فرزند پروری خود را مورد بررسی قرار دهید و رابطه های بین مشکلات خودتان و مشکلات ضمن بزگر شدنتان را کشف کنید یعنی به بهترین طریقه مطابق علایق تان رفتار کرده اید هر چند در ابتدا ممکن است کاری سخت به نظر برسد. حائز اهمیت است که به خاطر بسپارید هر چند پدر و مادرتان شما را دوست داشتند نظارت بیش از اندازه شان برایتان بسیار گزاف بوده است.

7- پدر و مادر من کاری انجام می دادند که به تصورشان درست بوده است. بهتر است آنان را ببخشم و مسئله را فراموش کنم.

بسیاری از پدر و مادرهای نظارت گر کاری را انجام می دادند که به نظرشان درست بود اما مفهومش این نیست که آن کار برای شما نیز درست و مناسب بوده است. کینه جویی موضوعی نیست که این کتاب به آن بپردازد با وجود این به تجربه من بخشودن اشتباهات دیگری پیش از آنکه آماده این کار باشید می تواند به اندازه کینه جویی و انتقام مخرب باشد.

8- من بیشتر دوران بچگی ام را به خاطر ندارم. چگونه باید بدانم که تحت نظارت بوده ام؟

فقط خاطرات مشخص دوران خردسالی نیست که باید شفا یابد. بلکه تجربه عاطفی دوران تحت نظارت رشد و نمو و تصمیماتی که ممکن است ناهشیارانه با خود به دوران بزرگسالی تان آورده باشید و آزار رسان هستند نیز باید درمان شوند. امر و نهی های نادیدنی مقتدرانه، اغلب موانعی برای دیدن گذشته واقعی تان می شوند. قرار دادن تجربه هایتان در برابر تجربه های دیگر مردمانی که درباره شان مطالعه می کنید می تواند در شفاف کردن گذشته تان به شما کمک کند.

9- چنانچه به بررسی این موضوع بپردازیم ممکن است پدر و مادر خانواده یا دوستانم را مسخره یا رد کنند.

پیامی این گونه نشانه ای است که حتی فکر نپذیرفتن دیگران از این اقتدار برخوردار است که شما را متوقف کند. درست: ممکن است برخی شما را نپذیرند. اما بخش بزرگ فردیت، جست و جوی حقیقت تان است. حتی وقتی دیگران موافق نیستند. اگر پدر و مادر یا دوستانی دارید که شما را به دلیل آنکه برای علایق تان تلاش می کنید مورد انتقاد قرار می دهند شاید لازم باشد این رابطه ها را بیشتر مورد بررسی قرار دهید.

بازبینی گذشته تان می تواند به اندازه ای که خودتان انتخاب می کنید محرمانه باشد. این امکان وجود دارد که از محدودیت های گذشته رها شوید و با پدر و مادرتان به آزادی های جدید برسید بی آنکه حرفی به آنان بزنید. بسیاری از مردم این کار را انجام داده اند.

10- بسیار تاثرانگیز است که فکر کنم با وجودی که این همه مدت اینگونه بوده ام می توانم تغییر کنم. بسیار مایوسانه است که فکر کنم پدر و مادرم روزی تغییر خواهند کرد.

این عبارت نشانه کمال گرایی و طرز تفکر همه یا هیچ است که در خانواده های بیش نظارت گر شایع است. ممکن است تغییر کردن از منظر روان شناختی دشوار و کند باشد اما نظریه همه یا هیچ مطرح نیست. در حالی که شاید پدر و مادرتان هرگز تغییر نکنند. شفا یافتن شما بر مبنای آنچه آنان انجام می دهند نیست. شفا یافتن تان بر اساس کارهایی است که خودتان انجام می دهید حتی ممکن است کمی اعتدال در احساسات، رفتارها و روابط تان برای شما پاداش هایی بزرگ به بار آورد.

این مطلب توسط سایت  فرامطلب تهیه شده است

ارسال شده در 9 آذر 1395 توسط