آیا مطیع تقاضاهای دیگران هستید حتی وقتی جزو علایق تان نیست

female-child-and-male-counselor

شورش کردن: روحیه ای مستقل و آزاد، عطیه ای نادر است اما آیا به خودی خود شورش می کنید حتی اگر بیش از آنچه که به دست آورده اید از دست بدهید؟

آشفتگی: توانایی نگران نبودن و چندان جدی نگرفتن اوضاع و شرایط، استعدادی ویژه و ضروری است اما آیا وقتی رویارو شدن با اوضاع و شرایط کاری مناسب و سنجیده است خود را آشفته و ناآسوده می یابید؟

دوری جستن: توانایی به درون رو کردن و فشار روحی را فروکش کردن می تواند در ایجادتمرکز و آسودگی کمک کند. اما آیا مواقعی هم وجود دارد که دوری جستن شرایط نامناسب و ناایمن را بدتر می کند؟

سبقت گرفتن: خودانضباطی و تلاش برای نجام دادن موهبت های قدرتمندند. اما آیا بعضی مواقع تلاش هایتان بی اختیار یا ناخود خواسته به نظر می رسند؟

به هنگام بزرگسالی می توانید فراتر از این روش ها را انتخاب کنید. هر چند همین ها به شما کمک کرده اند که از میدان های مین گذاری احساسی خانوادگی تان جان به در ببرید. در ضمن واکنش پذیر هم بودند این کتاب به شما نشان خواهد داد که چگونه بین خود و پدر و مادرتان، هم پدر و مادر واقعی تان و هم پدر و مادر درونی= منتقدهای درونی ایت که مسائل را شکل می دهند و شرمندگی ایجاد می کنند- قدرتی متوازن تر برقرار کنید. قدرتی متوازن تر می تواند به شما کمک کند که به جای روش های چیره شدن واکنش پذیر، روش های پیشگیرانه ایجاد کنید. برای مثال این جهت های جدید ممکن است موجب رشد شوند:

اگر می خواهید مطیع باشید شاید دلتان بخواهد فرصت های بیشتری به دست آورید که در مسیر خودتان باشید و انتخاب هایی مستقل داشته باشید.

اگر می خواهید شورش کنید. شاید بخواهید توانایی تان را برای پذیرش سریع تر افراد یا شرایط ناخوشایند (البته شرایط سوء استفاده گر یا ویران کننده مدنظر نیست) افزایش دهید.

اگر می خواهید آشفته باشید شاید بخواهید به شرایطی ناآسوده بچسبید و آن را مشاهده کنید.

اگر می خواهید سبقت بگیرید شاید بخواهید راه های تازه ای برای گریختن و آسودن بیابید.

تعهدات خانواده نظارت گر: بندهایی که کور می کنند

شفا یافتن از دوران رشد تحت نظارت کاری دشوار است. تایید کاستی ها و نقطه ضعف های پدر و مادر و خودتان کاری پرزحمت است. همچنین تایید این موضوع که اگر به دلیل کاستی های پدر و مادرتان نبود ممکن بود شادتر با روابطی سالم تر و زدگی کم زحمت تری بزرگ می شدید بسیار دردناک است.

احساس گناه، خشم، ترس، اندوه و عشق، رابطه مان با پدر و مادر را در زمره رابط پیچیده زندگی مان قرار می دهد.

علایق و موانعی که طی سال های پیش کلامی دوران کودکی ایجاد می شوند می توانند کاوش دوران رشدتان را حتی سال ها بعد وقتی که بزرگسال هستید دشوار سازند. بسیاری از ما در چارچوب خانواده های سیاه و سفید و همه یا هیچ بزرگ شده ایم. نتیجه طرز تفکر سیاه و سفید و همه یا هیچ می تواند شکلی از انکار باشد که وجود دارد تا دست کم به طور موقت جراحات را دور کند. وقتی شروع به کاوش دردهای گذشته و مشکلات شایع می کنید در واقع این انکار را فرو می پاشید. در انجام چنین کاری ممکن است به طور متوالی یا هم زمان احساس اندوه، دیوانگی، بی صداقتی، شعف، تنهایی و آزادی کنید.

جدا شدن از پدر و مادر برای تعیین و تعریف هویت مان وظیفه اصلی دوران نوجوانی است. جای تعجب نیست که سال های نوجوانی این همه پر هیاهوست زیرا به حوزه فردیت شخص مربوط می شود. در خانواده های بیش نظارت گر، فردیت به ندرت در نوجوانان اتفاق می افتد زیرا چنین پدر و مادرهایی دوست دارند سفت و سخت بچسبند یا به شدت فشار آورند. بسیاری از نوجوانان زیر سلطه احساس وفاداری، سردرگمی یا ترس بیش از اندازه می کنند یا اینکه از جدا شدن بسیار آسیب می بینند. خبر خوش این است که فردیت انسان در بیست، سی، چهل یا پنجاه سالگی، در سطحی عمیق تر شکل می گیرد همراه با توازن و رشدی بیشتر از آنچه در دوران نوجوانی میسر است.

این مطلب توسط سایت  فرامطلب تهیه شده است

ارسال شده در 8 آذر 1395 توسط